۱۳۸۶ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

به نام او
رفیق من قید بر نمی تابد که ازدواج قید است می گویم بزرگترین قید عشق است قبول داری؟ اما تا حالا دیده ای که عاشق چه توانی دارد که بدون عشق ندارد باور نداری؟ داری؟ پدر بودن، مادر بودن، فرزند ، برادر، مسلمان، همسر بودن همه اینها قید است که به آدم توان می دهد و در نتیجه امکان و تازه اینها درجات دارند مسلمانی؟ چرا هستی! مسلمان تر باید و هر چه مسلمان تر مقید تر و آزادتر
پس این غیر از آن قیدی است که بند بر گردنت ببندند هر چند که اینجا هم تو نیستی که تصمیم می گیری عاشق شوی که اگر تصمیم هم بگیری دست تو نیست. این خیلی مهم است و برای همین هم تکرار می کنم. همین طور قیاس کن در باقی که آیا تویی که تصمیم می گیری مثلاً پدر باشی؟ منظورم به وجود آوردن بچه نیست پدر با تمام مفهوم گسترده اش که وقتی می گویی در ذهنت و وجودت حس می کنی راستش همه این کلماتی که در بالا ردیف کرده ام چیزی از آن عشق را دارند

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱, شنبه

Monkey Mind

به نام او



monkey mind
چیزی است شبیه " مغز خر " خودمان و قصه اش از این قرار است که نوعی تله میمون گیری در آسیا وجود دارد . یک نارگیل را خالی می کنند و با یک ریسمان آنرا به درختی چیزی همان دور و بر وصل می کنند. در زیر نارگیل یک شکاف کوچک داده می شود و خوراکی شیرینی درون آن قرار داده می شود. سوراخ در زیر نارگیل به اندازه کافی بزرگ است که دست باز میمون از آن رد شود ولی برای مشت بسته کوچک است.
میمون بوی شیرینی را می شنود و دستش را می کند توی سوراخ و خوراکی را بر می دارد ولی دیگر نمی تواند دستش را از آن تو در بیاورد. وقتی شکارچیها می رسند، میمون خل و چل بازی در می آورد و این ور و آن ور می پرد ولی نمی تواند فرار کند. هیچ کس میمون را اسیر نگاه نمی دارد الا خود حضرت میمون تنها کاری که باید بکند این است که مشتش را باز کند اما نیروی عجیب حرص در ذهن میمون باعث می شود که همه میمونه اسیر شوند " الا قلیلا " . تمناها و امیال درون ذهن ما، ما را اسیر نگاه می دارند تنها کاری که بایستی بکنیم این است که دستمان را باز کنیم و از خودمان در آییم
به نظرم
Monkey Mind
اصطلاح مشهوری در بودیسم باشد چون علاوه بر کتاب
Settling Back Into Moment
نوشته جوزف گلد اشتاین که متن فوق تلخیص و تحریفی از قسمتی از این کتاب بود در جاهای دیگری از نوشته های این حضرات بودایی بازهم با این اصطلاح برخورد کرده ام. ( شما می توانید کتاب فوق را از اینجا بر دارید
من باقی این کتابها را توصیه نمی کنم چون ندیدمشان) ء
جان کلام اینکه نمی دانم شما هم تا حالا شده مثل من ذهنتان و بدتر از آن خودتان جایی به چیزی گیر کنید و هر چه بگویید "ای خیال برو! " نرود که نرود . اگر بله پس شما هم! به هر حال این پروژه فعلی من است که از شر این مغز خر، میمون یا هر چی خلاص شوم
روز قبل از امتحان دکتری 29 فروردین 86

۱۳۸۶ فروردین ۲۹, چهارشنبه

فیه ما فیه

به نام او
هنوز مثنوی می خوانی ؟ دلم می خواهد که از فیه ما فیه بگویم همان که مرحوم فروزانفر زمانی نوشته بود : " گویا فیه ما فیه شرحی ست که مولانا بر مثنوی نگاشته است." شرحی که به توصیه خود اساتید پیش از خود مثنوی باید خواند
اما راستش هر چه گشتم همه خوش دیدم که اگر بنویسم، بهتر است بهتر است آنرا بنویسم نه این وبلاگ مسخره را. اینجا بود که باز برگشتم به همان تناقض بزرگ که " های ! اینجا چه غلطی می کنی؟" و اگر نبود ... رها کرده بودم. خدا خودش هدایت کناد! شما هم دعا کن. بالاخره آن بزرگ هم ( هر چند آن کجا و این کجا ) این تناقض را داشته و نداشته
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من

خلاصه در نهایت حیفم آمد و این را که نمونه نظمش هم در مثنوی است می آورم باشد که چنان باشیم که او فرمود
***********************************************************************
گفت " مادر را چرا کشتی ؟"
گفت " چیزی دیدم، لایق نبود."
گفت " آن بیگانه را می بایست کشتن."
گفت " هر روز، یکی را کشم؟"
اکنون، هر چه تو را پیش آید، نفس خود را ادب کن، تا هر روز با یکی جنگ نباید کردن.

************************************************************************
مراجع: مقالات مولانا ( فیه ما فیه) ویرایش جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز
خود کتاب و مقدمه کتاب استفاده شد.

۱۳۸۶ فروردین ۲۶, یکشنبه

۱۳۸۶ فروردین ۲۰, دوشنبه

توطئه

به نام او
پرسیدم: تا حالا شده از صبح تا شب در یه روز یه قضیه هی برات تکرار بشه؟
یعنی چی؟
ببین صبح در ضمن صحبتات یه داستان واسه رفیقت تعریف می کنی و بعد عصر هم اتاقیت و اون یکی رفیقت در باره همان موضوع حرف می زنند، شب می ری و یه خاطره که 3 سال پیش نوشته ای و حالا یادت نیست در میاری و می خونی و باز هم ... خوب آدم مشکوک می شه؟ نه؟
خوب حالا موضوع چیه؟ خیره؟
با خودم می گویم نمونه کامل یه اصفهانی و بلند طوری که بفهمه کفری شده ام داد می زنم: نه ..نه ...نه! مهم اینه که هی تکرار می شه این ور....اون ور...... و بعد ناگهان آرام شده ام و می پرسم نشدی؟
رفیق من در حالی که لقمه بعدی شامش را در دهانش می گذارد و می لمباند می گوید: نع
نا امید بر می گردم و به او نمی گویم که هایدگر هم در باره هولدرلین گفته بوده که شب ستاره دیوانگی او را در کنف حمایت خود گرفت
*****************************************************
توضیح: داستان صبح: داستان پادشاهی که با یه جادوگر دشمنی داره و جادوگره برای این که حال پادشاه رو بگیره در چاه آب آن شهر معجونی میریزه که همه مردم شهر دیوانه می شوند از طرفی پادشاه و دربار که از چاه کاخ آب می خوردند سالم می مانند و در نتیجه بعد از مدت کمی مردم شهر بر علیه پادشاه شورش می کنند چون از نظر اونا پادشاه است که دیوانه است ...نهایتاً پادشاه و باقی دربار با راهنمایی وزیر عاقلش از چاه شهر میخورند و قضیه به خیر و خوشی می گذرد
صحبت عصر: ماجرای دیوانگی یکی از استادای میم شیمی که یه ساله توی دانشکده فنی می چرخه و دیوونه بازی در میاره
خاطره شب: نوشته فلسفه در خوابگاه اون جایی که در مورد دیوانه شدن نیچه و هولدرلین بود
کور شم اگه این داستان رو از خودم سر هم کرده باشم! جونت درآد اگه نظر ندی

همه ما آبیم

به نام او
وبلاگ سلمان را می خواندم طاقتم طاق می شود از جا بلند می شوم خودم را نگه می دارم که به دیوار مشت نزنم در عوض تکرار می کنم : همه ما آبیم!...همه ما آبیم
به هم اتاقیم چیزی نمی گویم خوشم می آید که بسوزم حیف است که خالی شوم
********************************
توضیح : سلمان یکی از دوستان قدیم است که در آمریکا درس می خواند و تجربه های دیگری دارد این هم آدرس وبلاگش
در مورد آب هم ر.ک لینک پست قبلی

۱۳۸۶ فروردین ۱۹, یکشنبه

تسای چیه چونگ

به نام او

داشتم خاطرات آخر دوره لیسانسم را می خواندم همان که راجع به هر کدام از بچه ها چیزی نوشته بودم هر کدام در سیاره خودشان اما همه در آسمان سیاره من و توضیحات هی کوچک می شد تا می رسید به جایی که دیگر فقط اسم بود که پشت سر هم نوشته بودم و حتی بعضیهاشان را حالا نمی شناسم نتیجه این که وقتی دفترم را بستم نمی دانستم کجایم راستی خودم را گم کرده بودم هاج و واج به در و دیوار نگاه می کردم چشم به راه کسی که بیاید و چند کلمه با من حرف بزند و برگردم روی زمین


هنوز مشغول موجم همان که مدام تغییر می کند و آخرش هم گم می شود. به صخره ای می کوبد و پخش و پلا می شود و یا آرام روی شنها می خزد هر چه هست حیف نیست که گم می شود؟ ولی دریا که همیشه هست من و تو و موجهای دیگر باشیم یا نباشیم


این قضیه موج را مدیون ذن بودیسمم و کار دوست نادیده ام تسای چیه چونگ. شاید ندانی که من دوستان خیلی عزیزی دارم که هرگز آنها را ندیده ام مثل همین حضرت تسای چیه چونگ ( تلفظ چینی اش را نمی دانم) که الان می خواهم او را به تو معرفی کنم و حتی گور پدر حق تکثیر ( که میان دوستان این همه ماجرا نباشد) می خواستم کار مربوطه را اینجا بگذارم ولی خیلی کوچک می شد پس متاسفانه لینکش را برایت می گذارم حتماً ببین



اگر باز هم خواستی می توانی بروی و یکی از کتابهایش را بخری آخر این رفیق من یک سری کتابها را کشیده که هر کدام راجع به یک طرز تفکر قدیمی چینی است( بله البته چینیها هم فکر می کرده اند) و خلاصه از میان کتابهایش تا جایی که من می دانم یکی از کتابهایش که راجع به تفکر دائویی است با عنوان "از دائو بشنویم" ( لائودزو نجوای فرزانگی ) را انتشارات فکر روز چاپ کرده است که شدیداً توصیه می کنم. این کتاب را هرمز ریاحی، بهزاد برکت و نسرین طباطبایی، سه نفره از انگلیسی به فارسی ترجمه

کرده اند



Tsai Chih Chung is a master in comic adaptations of literature and oriental philosophy. He drew his first comics pages at age seventeen. In 1971 he became the art director of the Kuan Chi Programme Service and five years later he founded the Far East Animation Production Company and the Dragon Production Company. In 1983 Chung created the characters of Drunken Swordsman, Fat Dragon, One-eyed Marshal and Bold Supersleuth, which he used in several series for various magazines. His comics were widely distributed, not only in Taiwan, but also in Singapore, Hong Kong, Japan, the US and some European countries.The publication of his album 'The Sayings of Zhuang Zi' in 1986 was a turning point in his career. By 1991, more than a million copies of this highly successful album were sold. He continued his activities with 'The Sayings of Lao Zi', 'The Sayings of Confucius' and two books about zen. He then intensified his production and dozens of titles followed, such as 'Strange Tales of Liaozhai', 'A New Account of World Tales' and 'Fantasies of The Six Dynasties

مرجع زندگینامه : lambiek.net

اگر خواستی دقیق تر درباره ایده های مربوطه در تفکر بودایی بدانی کتاب کوچکی هست که به این قضیه بی ربط نیست، به اسم " خلق مدام در عرفان اسلامی و آیین بودایی ذن " نوشته توشیهیکو ایزوتسو ( اولین مترجم قرآن به زبان ژاپنی هم بوده و کلاً در دنیا آدم مشهوری است ) ترجمه منصوره کاویانی که من خودم دارم می خوانم. به هر حال مطمئن نیستم که به این راحتی ها این کتاب را پیدا کنی چون نسخه ای که در دست من است بهایش 16 تومان بوده است