به نام او
رفیق من قید بر نمی تابد که ازدواج قید است می گویم بزرگترین قید عشق است قبول داری؟ اما تا حالا دیده ای که عاشق چه توانی دارد که بدون عشق ندارد باور نداری؟ داری؟ پدر بودن، مادر بودن، فرزند ، برادر، مسلمان، همسر بودن همه اینها قید است که به آدم توان می دهد و در نتیجه امکان و تازه اینها درجات دارند مسلمانی؟ چرا هستی! مسلمان تر باید و هر چه مسلمان تر مقید تر و آزادتر
پس این غیر از آن قیدی است که بند بر گردنت ببندند هر چند که اینجا هم تو نیستی که تصمیم می گیری عاشق شوی که اگر تصمیم هم بگیری دست تو نیست. این خیلی مهم است و برای همین هم تکرار می کنم. همین طور قیاس کن در باقی که آیا تویی که تصمیم می گیری مثلاً پدر باشی؟ منظورم به وجود آوردن بچه نیست پدر با تمام مفهوم گسترده اش که وقتی می گویی در ذهنت و وجودت حس می کنی راستش همه این کلماتی که در بالا ردیف کرده ام چیزی از آن عشق را دارند
۲ نظر:
راست می گی، خیلی از قید ها هستند که به باطنشان می آید که آزادی بخش باشند، مثل همان عشق
اما مثال فرد زدن و به عام کشیدن که کار نمی دهد، می دهد؟
تو عشق را مثال آوردی و من در مقابل زن را علم می کنم، قیدی است که آزادی بدهد؟
همه چیز هم خوب دارد و هم بد
بنده او شو و بر خور ز همه سیمتنان
آدم همیشه به طور ناخودآگاه به بعضی چیزها مقید میشه.این مطلب رو اثبات نمیتونم بکنم،اما مثال نقضی هم تاکنون بر او ندیدم.پس جه بهنر که قید خوبی رو برای خودش انتخاب کنه.
ارسال یک نظر