به نام او
monkey mind
چیزی است شبیه " مغز خر " خودمان و قصه اش از این قرار است که نوعی تله میمون گیری در آسیا وجود دارد . یک نارگیل را خالی می کنند و با یک ریسمان آنرا به درختی چیزی همان دور و بر وصل می کنند. در زیر نارگیل یک شکاف کوچک داده می شود و خوراکی شیرینی درون آن قرار داده می شود. سوراخ در زیر نارگیل به اندازه کافی بزرگ است که دست باز میمون از آن رد شود ولی برای مشت بسته کوچک است.

میمون بوی شیرینی را می شنود و دستش را می کند توی سوراخ و خوراکی را بر می دارد ولی دیگر نمی تواند دستش را از آن تو در بیاورد. وقتی شکارچیها می رسند، میمون خل و چل بازی در می آورد و این ور و آن ور می پرد ولی نمی تواند فرار کند. هیچ کس میمون را اسیر نگاه نمی دارد الا خود حضرت میمون تنها کاری که باید بکند این است که مشتش را باز کند اما نیروی عجیب حرص در ذهن میمون باعث می شود که همه میمونه اسیر شوند " الا قلیلا " . تمناها و امیال درون ذهن ما، ما را اسیر نگاه می دارند تنها کاری که بایستی بکنیم این است که دستمان را باز کنیم و از خودمان در آییم
به نظرم
Monkey Mind
اصطلاح مشهوری در بودیسم باشد چون علاوه بر کتاب
Settling Back Into Moment
نوشته جوزف گلد اشتاین که متن فوق تلخیص و تحریفی از قسمتی از این کتاب بود در جاهای دیگری از نوشته های این حضرات بودایی بازهم با این اصطلاح برخورد کرده ام. ( شما می توانید کتاب فوق را از اینجا بر دارید
من باقی این کتابها را توصیه نمی کنم چون ندیدمشان) ء
جان کلام اینکه نمی دانم شما هم تا حالا شده مثل من ذهنتان و بدتر از آن خودتان جایی به چیزی گیر کنید و هر چه بگویید "ای خیال برو! " نرود که نرود . اگر بله پس شما هم! به هر حال این پروژه فعلی من است که از شر این مغز خر، میمون یا هر چی خلاص شوم
روز قبل از امتحان دکتری 29 فروردین 86
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر