به نام او
این بار که قد گرفتیم قد او بلند تر شده بود خندیدیم ... دیگر کُشتی گرفتن به راحتی سابق نیست و یا حل مسایل ریاضیش...... هان! قرار بود این وبلاگ برای دوستان باشد ها؟! پس بی خیال
باز هم به نام او که مهربان است
تازگی فکر های تازه ای به سرم زده است که از برکت بحث با هادی است شما که خیری ندارید حتی نظر هم نمی دهید بگذریم قضیه سر این بود که جماع کردن عمر را کم می کند یا نه؟ تا آخرش به این نتیجه رسیدم که باید از جایی قبل از آن شروع کنم و حالا نتیجه
ابلهانه نیست که ما عمر را با سالها و روزها و ثانیه ها اندازه بگیریم؟ مثلاً فرض کنید که من قرار است ده سال دیگر عمر کنم و یک سال بعد که حالا از قضا جای بهتری هستم و آرزوهای بیشتری دارم باز هم به من ده سال دیگر فرصت بدهند ولی این ده سال از آن ده سال کوتاه تر است مگه نه؟
این عمر روز به روز با بزرگ و بزرگ تر شدن آرزوهایم و بیشتر شدن امکاناتم کوتاه و کوتاه تر می شود هر چه بیشتر با تو باشم و از تو خاطرات بیشتری داشته باشم، تو را بیشتر دوست داشته باشم عمر من کوتاهتر است و حالا زمانی است که این را با تمام وجود حس می کنم البته این لذت زندگی است
و مهم است که بدانیم عمر محدودیت ما نیست. حرف عجیبی است؟ ولی آن خدایی که من به او ایمان دارم از بنده ای که ظرفیت کامل تر شدن را دارد و می خواهد دریغ نمی کند باشی که چه کنی؟ مثلاً هر سال حج بروی؟ ولی اگر تو واقعاً آن را بخواهی و محبتش با وجودت اجین شود آن کمال از آن توست. اگر خداوند به انسان توان نا محدود داده است پس عمر محدود در حق او ظلم نیست؟ فکر کنم برای من سخت شد خودت فکر کنی بهتر است .... ولی باز هم می گویم عمر حد ما نیست
ابن عربی جایی چیزی شبیه این گفته بود که" اگر عارفی یک لحظه را از دست بدهد انگار تمام عمرش را تا آن لحظه از دست داده است." دلیلش این است که عمر مقدمه رسیدن به آن لحظه بوده است، هر لحظه ای به اضافه مجموع لحظات قبلی برای این لحظه که همین الان در حال خواندن این وبلاگ سوزاندیش! اگر این جوری حساب کنی مقیاس عمر ما از لگاریتمی هم لگاریتمی تر است و هست
واضح است که لحظه از آدم به آدم تفاوت می کند یک دقیقه مرد امید وار و یک ساعت مرد نا امید کدام بیشتر است؟
**************************************
دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد جان را سپر تیر بلا خواهم کرد
عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام امروز به خون دل قضا خواهم کرد
حضرت مولانا