به نام او
این چه مرضی است که به جان من افتاده است؟ نکند از تو گرفته ام؟ روز به روز که می گذرد تشنه و تشنه تر می شوم و حریص تر به زندگی و بیشتر دلم می خواهد و می سوزد و عمرم کوتاه تر می شود نمی دانم می خواهم چه غلطی بکنم یا به کجا برسم اما می دانم که می خواهم. شناورم بین این همه آرزو و این همه کسانی که دوستشان دارم و در حقشان هیچ نکرده ام. به همه بدهکارم به همه... البته خیلی خوب است اما دردناک است چیزی که عمری نمی توانم بپردازم از دکتر بگیر تا استاد تای چی و پدر و مادرم لعنتی ها!... و از همه بیشتر به خودم، به دستهایم که دارند خاک می خورند و چشمهایم که هنوز هیچی ندیده اند ... هاه! یادم آمد تازه زن هم نگرفته ام! و از همه ترسناک تر به قلبم
این چه مرضی است که به جان من افتاده است؟ نکند از تو گرفته ام؟ روز به روز که می گذرد تشنه و تشنه تر می شوم و حریص تر به زندگی و بیشتر دلم می خواهد و می سوزد و عمرم کوتاه تر می شود نمی دانم می خواهم چه غلطی بکنم یا به کجا برسم اما می دانم که می خواهم. شناورم بین این همه آرزو و این همه کسانی که دوستشان دارم و در حقشان هیچ نکرده ام. به همه بدهکارم به همه... البته خیلی خوب است اما دردناک است چیزی که عمری نمی توانم بپردازم از دکتر بگیر تا استاد تای چی و پدر و مادرم لعنتی ها!... و از همه بیشتر به خودم، به دستهایم که دارند خاک می خورند و چشمهایم که هنوز هیچی ندیده اند ... هاه! یادم آمد تازه زن هم نگرفته ام! و از همه ترسناک تر به قلبم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر