۱۳۸۶ تیر ۳۱, یکشنبه

سیرت رسول الله 2

به نام او
و دیگر چون سیّد ( پیغمبر بعد از غزو حُنین ) قسمت غنایم بکرد و روسّای قریش و مهتران دیگر قبایل نصیبه بداد و انصار را هیچ نداد، انصار برنجیدند و به سخن در آمدند و هر کسی چیزی گفتند. گفتند که پیغامبر خدای قوم خویش را باز یافت و اکنون التفات به ما نمی کند
و سعد ابن عباده چون چنان دید، بر خاست و به خدمت سیّد آمد و گفت یا رسول الله، از بهر آن که تو غنایم حُنَین بر قریش و دیگر قبایل عرب قسمت کردی و انصار را هیچ ندادی، ایشان رنجیده اند و هر کسی سخنی می گویند
سیّد گفت تو کجا بودی یا سعد که ایشان را جواب ندادی؟
سعد گفت یا رسول الله من یکی از ایشانم و سخن من نشنوند
پس سید گفت یا سعد، برو و ایشان را حاضر کن و ایشان را چون حاضر کردی، مرا خبر ده
سعد برفت و انصار را حاضر کرد و بیامد و سیّد را خبر کرد و حظیره ای بود آن جایگاه و سیّد فرموده بود که انصار در آن حظیره جمع شوند و سعد ابن عباده از حضور ایشان خبر باز سیّد داد
سیّد بر خاست و به پیش ایشان رفت و چون بنشست، اول خطبه کرد و حمد و ثنای خدای بگفت. بعد از آن، روی به انصار کرد و گفت ای جمع انصار، این چه سخن است که از شما به ما رسانیدند و این چه رنجیدن است که شما رنجیده اید؟ نه چون من برِ شما آمدم، همه گمراه بودید و به واسطه ی من حق تعالا شما را هدایت داد و مسلمانی روزی شما کرد؟ آخر نه شما درویش بودید و به واسطه ی من توانگر شدید؟ آخر، نه خود به خود دشمن بودید و نمی توانستید با یکدیگر نشستن و به واسطه ی من اُلفت در میان شما افتاد و آن عداوت از میانِ شما برخاست؟
بعد از آن انصار گفتند بلی یا رسول الله که فضل و منّت خدای و آن تو که رسول خدایی بر ما بسیار است در همه حال
بعد از آن سیّد گفت این خود نیکوست که گفتید. لیکن جواب سخن مرا باز دهید
انصار گفتند یا رسول الله، جواب سخن تو را چه باز دهیم؟ بیش از این نمی توانیم گفتن که فضل و منّت خدای و رسول در همه حال بیشتر است
سیّد گفت لا بل که اگر خواهید جواب سخن ما توانید گفتن، چنان که در آن جواب صادق باشید و هیچ خلاف نکرده باشید
انصار خاموش شدند و گفتند پیغامبر بهتر داند
آن گاه سیّد گفت ای قوم انصار، جواب توانید گفتن مرا که چون برِ ما آمدی، تو را به راست نمی داشتند و ما تو را به راست داشتیم و عاجز دشمن خود بودی و ما تو را نصرت دادیم و درویش بودی و ما با تو موسات کردیم و تو را از شهر و بوم خود رانده بودند و ما تو را پیش خود جای باز دادیم. و چون این همه بگفته بود دیگر ایشان را گفت ای قوم انصار، شاید که شما به این قدر حطام دنیا که ما به دیگران دادیم و به شما ندادیم خشم گیرید؟ ندانید که ما از بهر آن به ایشان دادیم که تالّف و استمالت ایشان کنیم، تا به آن سبب رغبت کنند و به اسلام در آیند؟ و شما را حاجت به تالّف و استمالت نیست و نبوده است که صدق شما موجود است و قوّت ایمان شما ظاهر است و محقّق است. و دیگر، ای انصار، شما راضی نباشید که دیگران با گاو و اشتر و گوسفند باز خانه ها روند و شما با رسول خدای باز خانه ها روید؟ و به آن خدای که جان محمّد در یَدِ وی است که اگر نه هجرت بودی و فضیلت آن که من نیز یکی از شما بودمی. و دیگر به خدای سوگند یاد می کنم که اگر همه مردم به جانبی شوند و انصار تنها به یک جانب شوند، من به آن جانب شوم که انصار رفته باشند. و بعد از این سخن ها، ایشان را دعای خیر گفت و گفت بار خدایا، تو رحمت کن بر انصار و بر فرزندان انصار و بر فرزندان فرزندان انصار!ء
پس چون سیّد این سخن بگفت، ایشان به گریه در آمدند و چندانی بگریستند که محاسن ایشان به آب دیده های ایشان تر شد و همه به یکبار آواز برداشتند و گفتند یا رسول الله، راضی شدیم که عالم دیگران را باشد و تو ما را باشی ....ء



سیرت رسول الله، ترجمه ی سیرت ابن اسحاق از روایت عبدالملک ابن هشام، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، تهران چاپ اول 1373، ص 476

۱۳۸۶ تیر ۲۶, سه‌شنبه

که گفت بر رخ خوبان نظر خطا باشد ؟ خطا بود که نبینند روی زیبا را

به نام او
گفتم: چرا من حق ندارم از تماشای نصف جمعیت دنیا لذت ببرم؟ البته با تقریب هفت، هشت، ده نفر محارم ؟
گفتم: این تکه از دعای سحر یادته؟
اللهم انّی اسئلک من جمالک باَجمَلِهِ
و کُلُّ جمالک جمیل
اللهم انّی اسئلک من جمالک کُله

۱۳۸۶ تیر ۲۰, چهارشنبه

نیاز به یک مُعَبر

به نام او
ببین می تونی تعبیر کنی؟! بعد از مدتها که با نریمان تماس داشتم، خواب منو دیده بود: سایز معمولیتو ضربدر 2 کن! گفتن قرص می خوره

خندیدم و گفتم خنده دار شده بودم؟ گفت نه وحشتناک

******************

توضیح : معبر یعنی کسی که بتواند بین دو عالم عبور کند و در نتیجه می تواند تعبیر خواب کند

در باره پست قبلی (لطفاً اول پست مقالات شمس را بخوانید) ء

به نام او
حتماً می دانی یا اگر پست قبلی را بخوانی می توانی حدس بزنی تشبیه و تنزیه دو نوع رویکرد به دین و خدا و عالم بالا تر است که در اسلام و قر آن هم هر دو را داریم مثلاً دست خدا بالاتر از همه دستهاست تشبیه است و آیات سوره توحید تنزیه
نکته ای که جالب به نظر می آید استفاده از لفظ عورت درباره خانم خانه است که به عقیده من تنها یک لفظ است و اصلاً توهین و یا تحقیری ندارد که این امر از طرز صحبت و لحن خردمندانه و مهمتر از آن از معنی حرفهای خانم بر می آید که عارفترین فرد داستان است و نماینده خود شمس برای گفتن در ضمن در جاهای دیگر مقالات شمس باز می توان تاییداتی برای این مورد یافت که این جا جایش نیست
نکته دیگر زیبایی و روانی توصیف است و طنزی که در تعریف حکایت وجود دارد و این که گوینده چه بالا تر از این تنازعات دینی است.
راستش دلم نیامد در همان پست اینها را بنویسم و جدا کردم

مقالات شمس

به نام او
آن شخص به وعظ رفت در همدان_ که همه مشبّهی باشند. واعظ شهر بر آمد بر تخت و مقریان، قاصد، آیت هایی که به تشبیه تعلّق دارد آغاز کردند پیش تخت خواندن. واعظ نیز چون مشبّهی بود، معنی آیت مشبّهییانه می گفت و احادیث روایت می کرد مشبّهییانه و می گفت « وای بر آن کس که خدای را به این صفت تشبیه نکند و به این صورت نداند! عاقبت او دوزخ باشد، اگر چه عبادت کند، زیرا صورت حق را منکر باشد. طاعت او کی قبول باشد؟» و هر آیتی و حدیثی که تعلق داشت به بی چونی و لامکانی، سائلان بر می خواستند دخل می کردند، همه را تاویل می کرد مشبّهیانه. همه ی جمع را گرم کرد بر تشبیه و ترسانید از تنزیه. ء
به خانه ها رفتند با فرزندان و عیال حکایت کردند و همه را وصیت کردند که « خدا را بر عرش دانید، به صورت خوب، دو پا فرو آویخته، بر کرسی نهاده، فرشتگان گرد ا گرد عرش!_ که واعظ شهر گفت هر که این صورت را نفی کند، ایمان او نفی است. وای بر مرگ او، وای بر گور او، وای بر عاقبت او!» ء
هفته ی دیگر واعظی سنّی، غریب رسید. مقریان آیت های تنزیه خواندند و آغاز کردند مشبّهیان را پوست کندن_ که « هر که تشبیه گوید، کافر شود. هر که صورت گوید هرگز از دوزخ نرهد. هر که مکان گوید، وای بر دین او! وای بر گور او!» و آن آیت ها که به تشبیه مانَد، همه را تاویل کرد و چندان وعید بگفت و دوزخ بگفت که « هر که صورت گوید، طاعت او طاعت نیست، ایمان او ایمان نیست، خدای را محتاج مکان گوید، وای بر آن که این سخن بشنود، » مردم سخت ترسیدند و گریان ترسان، به خانه ها باز گشتند
آن یکی به خانه آمد. افطار نکرد. به کنج خانه سر به زانو نهاد. بر عادت، طفلان گرد او می گشتند. می راند هر یکی را و بانگ می زد. همه ترسان برِ مادر جمع شدند
عورت آمد، پیش او نشست، گفت « خواجه خیر است. طعام سرد شد. نمی خوری؟ کودکان را زدی و راندی همه گریانند.» ء
گفت « بر خیز از پیشم_ که مرا سخن فراز نمی آید! آتشی در من افتاده است.» ء
گفت « به آن خدای که به او اومید داری که در میان نهی چه حال است! تو مرد صبوری و تو را واقعه های صعب بسیار پیش آمده، صبر کردی و سهل گرفتی و توکّل بر خدای کردی و خدای آن را از تو گذرانید و تو را خوشدل کرد. از بهر شکر آنها را، این رنج را نیز به خدای حواله کن و سهل گیر، تا رحمت فرو آید!» ء
مرد گفت چه کنم؟ ما را عاجز کردند، به جان آوردند. آن هفته، آن عالِم گفت خدای را بر عرش دانید، هر که خدای را بر عرش نداند کافر است و کافر میرد. این هفته، عالمی دیگر بر تخت رفت که هر که خدای را بر عرش گوید یا به خاطر بگذراند به قصد که بر عرش است یا بر آسمان است، عمل او قبول نیست، ایمان او قبیل نیست منزه است از مکان. اکنون ما کدام گیریم؟ بر چه زییم؟ بر چه میریم؟عاجز شدیم.» ء
زن گفت « ای مرد، هیچ عاجز مشو و سر گردانی میندیش! اگر بر عرش است و اگر بی عرش است، اگر در جای است و اگر بی جای است، هر جا که هست، عمرش دراز باد، دولتش پاینده باد! تو درویشی خویشتن را کن و از درویشی خویشتن اندیش!» ء


مرجع: مقالات شمس/ شمس الدین محمد تبریزی؛ ویرایش متن جعفر مدرس صادقی.- تهران: نشر مرکز، 1373

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

نماز

به نام او
پرسیدم : این همه نماز خوندی به جایی هم رسیدی؟
گفتم: نه راستش بد جوری حق با تویه نماز های بی خم ابرو و بی فریاد
گفتم: پس چرا ادامه می دی؟
گفتم: تا من کافری باشم امیدوار و تو کافری باشی نا امید
گفتم: همین؟
گفتم: نمی فهمی؟ کمه؟ تازه یه چیز دیگه! نماز نمی خونی یا هر عبادتی که سیراب شی می خونی تا تشنه شی. باز و باز وباز هم به قول مولانا
آب کم جو تشنگی آور به دست
.........................

۱۳۸۶ تیر ۱۳, چهارشنبه

حقیقت و رویا در موسیقی متن فیلم عشق سگی


به نام او
با این سواد سینمایی و موسیقایی که من دارم واقعاً پررویی می خواهد که راجع به موسیقی فیلم عشق سگی چیزی بنویسم و این هم همان چیزی است که حالا احساس می کنم دارم. ناراحتم و می نویسم شاید دلم باز شود
خیلی سخت نیست که موسیقی این فیلم را به دو بخش تقسیم کنیم بخشی تک نوازیهای زیبای سانتا اُ لالا ست و بخش دیگری که آهنگهای پر شور و شلوغ آهنگسازهای دیگر است. تفاوت بین این دو بخش که به عقیده من کاملاً هم عمدی است مثل تفاوت بین تنهایی ای که خودت هستی و در نتیجه حقیقت دارد، زیباست مهربان ولی تلخ است و شلوغی ای است که در آن چون خودت را گم کرده ای احساس تنهایی نمی کنی. مثل یک رویا از غیر واقعی بودن آن لذت می بری و زیباست گاهی بی رحم گاهی شهوانی و گاهی پر از خواستن است. حقیقت ندارد ولی شیرین است. کشتن برای پیرمرد یک کار کاملاً واقعی بود چیزی که نمی توانست واقعیتش را فراموش کند و برای همین آزارش می داد و گاه گاه تحت فشار این حقیقت بغضش می تر کید مقایسه کنید با آن احمقهایی که مدام به فکر زدن بانک بودند و نهایتاً هم جان یکیشان سر این کار به هدر رفت. جالب است که آهنگهای دسته دوم بسیار متنوعند و با شخصیتها و فضا های مختلف مربوط به این شخصیتها که همه شان اصلی اند تناسب دارند ولی خیلی راحت در برابر آن تک نوازیها در یک دسته جا می شوند و یادمان بماند که تنها و تنها این تک نوازی ها و شخصیتی که از آن پیروی می کند است که رستگار می شود و باقی که آنها هم مثل پیر مرد گنهکارند دور از حقیقتشان می مانند همه ویران و درب و داغان رها می شوند. چه پایان فوق العاده ای برای این فیلم چه خوب که این یکی آزاد شد نه؟


آهان! این تصویر حضرت سانتا اُلالاست
لطفاً روش فکر کن و نظر بده واقعاً لازمش دارم
**************************

۱۳۸۶ تیر ۱۱, دوشنبه

سیرت رسول الله

به نام او

و چون سید ( پیغمبر) می آمد از اُحُد، زنی از انصار پیش مسلمانان باز رفته بود و پدر و برادر و شوهرش هر سه کشته بودند و خبر ایشان باز پرسید و گفتند که هر سه را کشتند
گفت پیغمبر چون است؟
گفتند به سلامت است و اینک می آید
گفت مرا بنمایید
پس چون سید بدید، روی در زمین نهاد و سجده کرد و سر بر آورد و گفت " یا رسول الله، مصیبتی که مرا رسید، بعد از آن که تو را دیدم، بر خود سهل و آسان کردم و به شکرانه ی آن که تو را سلامت است، شکر بر خود واجب کردم

سیرت رسول الله، ترجمه سیرت ابن اسحاق از روایت عبدالملک ابن هشام، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، چاپ اول 1373، صفحه 344