به نام او
و چون سید ( پیغمبر) می آمد از اُحُد، زنی از انصار پیش مسلمانان باز رفته بود و پدر و برادر و شوهرش هر سه کشته بودند و خبر ایشان باز پرسید و گفتند که هر سه را کشتند
گفت پیغمبر چون است؟
و چون سید ( پیغمبر) می آمد از اُحُد، زنی از انصار پیش مسلمانان باز رفته بود و پدر و برادر و شوهرش هر سه کشته بودند و خبر ایشان باز پرسید و گفتند که هر سه را کشتند
گفت پیغمبر چون است؟
گفتند به سلامت است و اینک می آید
گفت مرا بنمایید
گفت مرا بنمایید
پس چون سید بدید، روی در زمین نهاد و سجده کرد و سر بر آورد و گفت " یا رسول الله، مصیبتی که مرا رسید، بعد از آن که تو را دیدم، بر خود سهل و آسان کردم و به شکرانه ی آن که تو را سلامت است، شکر بر خود واجب کردم
سیرت رسول الله، ترجمه سیرت ابن اسحاق از روایت عبدالملک ابن هشام، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، چاپ اول 1373، صفحه 344
سیرت رسول الله، ترجمه سیرت ابن اسحاق از روایت عبدالملک ابن هشام، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، چاپ اول 1373، صفحه 344
۱ نظر:
یه لحظه با خودم گفتم این حکایت از حکایات سیره حضرت رسول بود یا سیره یکی از مسلمانان معاصر ایشان؟
ولی کمی که فکر کردم دیدم این دقیقا سیره حضرت رسول بود
ارسال یک نظر