به نام او
با این سواد سینمایی و موسیقایی که من دارم واقعاً پررویی می خواهد که راجع به موسیقی فیلم عشق سگی چیزی بنویسم و این هم همان چیزی است که حالا احساس می کنم دارم. ناراحتم و می نویسم شاید دلم باز شود
خیلی سخت نیست که موسیقی این فیلم را به دو بخش تقسیم کنیم بخشی تک نوازیهای زیبای سانتا اُ لالا ست و بخش دیگری که آهنگهای پر شور و شلوغ آهنگسازهای دیگر است. تفاوت بین این دو بخش که به عقیده من کاملاً هم عمدی است مثل تفاوت بین تنهایی ای که خودت هستی و در نتیجه حقیقت دارد، زیباست مهربان ولی تلخ است و شلوغی ای است که در آن چون خودت را گم کرده ای احساس تنهایی نمی کنی. مثل یک رویا از غیر واقعی بودن آن لذت می بری و زیباست گاهی بی رحم گاهی شهوانی و گاهی پر از خواستن است. حقیقت ندارد ولی شیرین است. کشتن برای پیرمرد یک کار کاملاً واقعی بود چیزی که نمی توانست واقعیتش را فراموش کند و برای همین آزارش می داد و گاه گاه تحت فشار این حقیقت بغضش می تر کید مقایسه کنید با آن احمقهایی که مدام به فکر زدن بانک بودند و نهایتاً هم جان یکیشان سر این کار به هدر رفت. جالب است که آهنگهای دسته دوم بسیار متنوعند و با شخصیتها و فضا های مختلف مربوط به این شخصیتها که همه شان اصلی اند تناسب دارند ولی خیلی راحت در برابر آن تک نوازیها در یک دسته جا می شوند و یادمان بماند که تنها و تنها این تک نوازی ها و شخصیتی که از آن پیروی می کند است که رستگار می شود و باقی که آنها هم مثل پیر مرد گنهکارند دور از حقیقتشان می مانند همه ویران و درب و داغان رها می شوند. چه پایان فوق العاده ای برای این فیلم چه خوب که این یکی آزاد شد نه؟
با این سواد سینمایی و موسیقایی که من دارم واقعاً پررویی می خواهد که راجع به موسیقی فیلم عشق سگی چیزی بنویسم و این هم همان چیزی است که حالا احساس می کنم دارم. ناراحتم و می نویسم شاید دلم باز شود
خیلی سخت نیست که موسیقی این فیلم را به دو بخش تقسیم کنیم بخشی تک نوازیهای زیبای سانتا اُ لالا ست و بخش دیگری که آهنگهای پر شور و شلوغ آهنگسازهای دیگر است. تفاوت بین این دو بخش که به عقیده من کاملاً هم عمدی است مثل تفاوت بین تنهایی ای که خودت هستی و در نتیجه حقیقت دارد، زیباست مهربان ولی تلخ است و شلوغی ای است که در آن چون خودت را گم کرده ای احساس تنهایی نمی کنی. مثل یک رویا از غیر واقعی بودن آن لذت می بری و زیباست گاهی بی رحم گاهی شهوانی و گاهی پر از خواستن است. حقیقت ندارد ولی شیرین است. کشتن برای پیرمرد یک کار کاملاً واقعی بود چیزی که نمی توانست واقعیتش را فراموش کند و برای همین آزارش می داد و گاه گاه تحت فشار این حقیقت بغضش می تر کید مقایسه کنید با آن احمقهایی که مدام به فکر زدن بانک بودند و نهایتاً هم جان یکیشان سر این کار به هدر رفت. جالب است که آهنگهای دسته دوم بسیار متنوعند و با شخصیتها و فضا های مختلف مربوط به این شخصیتها که همه شان اصلی اند تناسب دارند ولی خیلی راحت در برابر آن تک نوازیها در یک دسته جا می شوند و یادمان بماند که تنها و تنها این تک نوازی ها و شخصیتی که از آن پیروی می کند است که رستگار می شود و باقی که آنها هم مثل پیر مرد گنهکارند دور از حقیقتشان می مانند همه ویران و درب و داغان رها می شوند. چه پایان فوق العاده ای برای این فیلم چه خوب که این یکی آزاد شد نه؟
آهان! این تصویر حضرت سانتا اُلالاست
لطفاً روش فکر کن و نظر بده واقعاً لازمش دارم
لطفاً روش فکر کن و نظر بده واقعاً لازمش دارم
**************************

۲ نظر:
راستش تا حالا این طوری بهش فکر نکرده بودم، می گفتم خب چون اون قسمت های فیلم این طور ایجاب می کرده این موسیقیش شده و برعکس، و فقط از خود موسیقی لذت می بردم، که انگار داره از درد به خودش می پیچه، از نت به نتش خون می چکه و چه کشدار
ولی مهم اینه که حالا دارم فکر می کنم
خیلی راضی نیستم از این تقسیم بندی، اول از همه این مشکل پیش می آد که تک نوازی های سانتا ا لالا روی قسمت های دیگه فیلم به غیر از اونجاهایی که مربوط به پیرمرد (ال چیوو) می شد هم شنیده می شد. مثلا وقتی اکتاویو تنها مونده بود پای اتوبوس.
ولی منکر اینکه تقسیم بندی قشنگیه نمی شم
یه چیز دیگه اینکه خیلی از این آهنگا شاد نیستن، دارن جیغ می زنن، مثلا همون سی سینیور، یا پسادا، اعتراض است و خشونت، تو خیلی ها هم عشق هست و شهوت، که اینا هم (همه با هم) یه قسمت خیلی قشنگ زندگی رو می سازن که همون قدر حقیقیه که اون یکی بخش تنها
ال چیوو بعد اون همه دردسر و کثافت، برگشت که بره توی همون زندگی بیرون،با بقیه، شبیه یکی دیگه از مردم شد،
ولی، تنهایی حقیقی ترین حقیقت زندگی همه آدماست
خیلی متناقض گفتم نه؟ یه خودکار قرمز بده یه ضربدر بزرگ بزنم رو کلش
عکسش هم قشنگه
سلام
دیدن اینکه هستند کسانی که میان سنت ومدرنیته مانند من گیر کرده اند ! اگر چه شاید در ظاهر ناراحت کننده است اما این احساس را در ادم بوجود می آورد که ما همه لااقل تا حدودی دارای دردهای مشترکی هستیم(البته اگر بشود این موتاسیون را درد نامید !)خوش باش و راست باز و امیر باش!
آرش
ارسال یک نظر