۱۳۸۶ شهریور ۶, سه‌شنبه

نیمه شعبان مبارک

به نام او

پیر طریقت گفت:ای مسکین! اگر نتوانی که به او تقّرب جویی، باری به دل اولیاش تقّرب جوی، که بر دل ایشان اطلاع کند، هر که را در دل ایشان بیند، وی را به دوست گیرد
******************************************
پیر طریقت گفت: سخنان خواجه عبدالله انصاری/ گردآورنده: بهروز ثروتیان- تهران: امیرکبیر، 1375

۱۳۸۶ مرداد ۳۱, چهارشنبه

شعبان

به نام او
تازگی آدرس وبلاگم را به یکی از رفقا داده بودم که گفت: پسر تو چقدر خفنی؟
گفتم: هه! نمی دونستی؟
خب حالا که لو رفته ام در ادامه خفن بازی سابق می خواستم یادآوری کنم که ماه شعبان است و به قول حضرت حافظ

ماه شعبان مده از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

و حالا اگر تو هم مثل من هنوز دست خالی مانده ای ولی امید هدایت و کمال داری و یادت هست که پارسال عید فطر چه حالی داشتی و چه پیام کوتاهی فرستاده بودی (شاید هم فقط پیام کوتاه بوده و حالی نداشتی ولی من یادمه) بد نیست که از شعبان برای رمضان دور خیز کنی که به قول یعقوب در قرآن
بدرستیکه از روح خداوند نا امید نمی شوند مگر قوم کافران
سوره یوسف آیه 87
به هر حال اگر تا به حال مناجات شعبانیه را نخوانده ای به امتحانش می ارزد خیلی زیباست

۱۳۸۶ مرداد ۲۹, دوشنبه

miyazaki

به نام او
ظاهراً همه قهرمانهای من به جای ورزشکارها و هنرمندان جوان، پیرمردهای حداقل بالای 60 سالند. این یکی هنوز هم مثل اسب کار می کند؛ مثل یک ژاپنی واقعی و مثل شخصیتهای فیلمهایش


















به قول خودش از آخرین هاست. یعنی وقتی که مثلاً به نقاشهای منظره ساز فکر می کنی که نسلشان منقرض شده یا خیلی هنرمندهای دیگر میفهمی که این پیرمرد نیز تاریخش رو به انقضاست. او که می تواند از آن سر دنیا مرا باز و باز سرگردان کند تا نتوانم قاطع درباره هنر حرف بزنم و هر وقت می خواهم لا اقل پیش خودم و یواشکی به نوعی دست و پای خیال را ببندم یادم می آید که عاشق فیلمهای اویم که پرند از خیال و راز و پر از پرواز یکبار سوار اژدها، یکبار سوار پارا گلایدر و بار دیگر سوار جارو











شاید این همه خیال این دنیا های گاه دور دور همه سرپوشی باشد برای بدبینی شدید او. چرا بدبین است و خیلی هم و خودش هم قبول دارد. مثلاً دنیایی را تصور کنید که در آن تمدن صنعتی نابود شده است و زمین خودش را به شکل جدیدی از حیات عادت داده با جنگلهای سمّی و حشرات غول پیکر و انسانها که در جاهای باقیمانده زمین دارند جان می کنند که باغ و مزرعه شان کپک نزند و خارج از دهاتشان همیشه ماسک دارند و با همه بدبختی مشترکشان هنوز این دهات تانک می سازد تا دهات همسایه را تصرف کند و با هم در جنگند



خوب طبیعی است که چنین دنیایی بایستی دست کم هزار سال بعد از زمان ما باشد که بشود چنین فیلمی را تحمل کرد که هست. اینجاست که نمی توانم خودم را نگه دارم و نگویم چه فیلم فوق العاده ایست این " نااُسیکا شاهزاده دره باد" و مثل همیشه قهرمان داستان به طور طبیعی انسان است و قربانی همه چیز از تاریخ تا طبیعت و با این همه، همه را دوست دارد و بین همه صلح برقرار می کند و دست آخر پیروز است



شخصیتهای منفی حتی جذاب ترند مثلاً در فیلم شاهزاده مونونوکه زن زیبا و جاه طلبی هست که می خواهد ریشه جنگل را بخشکاند و از طرف دیگر همین شخص آنقدر با مردمش مهربان است که حتی جذامی ها به او مدیونند و حاضر به فدا کاری برای اویند. می بینی این خیالات خیلی واقعی تر از خیلی فیلمهای دیگری است که در همین زمان حال و همین شهر اتفاق می افتد و بین سیاه و سفیدش هیچ خاکستری ای نمی بینی
درک فوق العاده در کارهای او و کیفیت بالای جزئیات همه چیز، کودکی، پیری، درخشش فلز، حرکت ابرها و ... باعث می شود که بارها بتوانم این فیلمها را تماشا کنم و چیزهایی را که یادم رفته به یاد بیاورم مثل کودکی






ناقص می ماند اگر نگویم که این انیماتور بزرگ آهنگساز بزرگی هم در کنار خود دارد " جو هیساییشی" که این یکی بماند برای یک پست دیگر
اما درود بر هایائو میازاکی
********************************
مراجع: یکی مصاحبه میازاکی با گاردین بود و دیگری فیلمی تحت عنوان
the birch story of studio ghibli
که می توانی از گوگل دانلود کنی




۱۳۸۶ مرداد ۲۲, دوشنبه

مثنوی و قرآن

به نام او
راستی هیچ دقت کرده ای که مثنوی چه پر است از تفسیر و آن هم چه تفسیر زیبایی! مثلاً آیات 87 و 88 سوره انبیا را بخوان و بعد این تعبیر مولانا را از دفتر دوم مثنوی را ببین که
این جهان دریا و تن ماهی و روح
یونس محجوب از نور صبوح
گر مسبّح باشد از ماهی رهید
ورنه در وی هضم گشت و ناپدید
صحبت تاریکی است تاریکی ای که در شکم تنگ و تاریک ماهی که تازه خود ماهی در عمق اقیانوس گم است و اگر بدانیم که همه ما یونسیم و امکان هضم شدن در این تاریکی تن و راه نجات که
کذلک ننجی المومنین
*****************************
این پست و این مطلب را بعد از قرآن و مثنوی مدیون آیت الله شجاعی هم هستم
مقالات محمد شجاعی-تهران: سروش چاپ هفتم- جلد اول صفحات 45و 46

۱۳۸۶ مرداد ۱۵, دوشنبه

Sempe

به نام او







اینجا برای چی می خندیدی؟ حالا دیگر سیگار نمی کشی نه؟ جوونیهات خوش تیپ بودی ها









از آن چهره خندان پیرمردی به جا مانده است هر چند حالا دیگر سیاه و سفبد نیست و چشمهای آبی و پوست ضمختش مرا به یاد دریا و ساحل شنی می اندازد نگاهش که می کنم دلم می گیرد پوست گردنش کش آمده و چروک خورده این پیرمرد همانقدر برایم اسطوره است که نا شناخته
فقط گاهی با او خندیده ام، فکر کرده ام و .... زندگی

دوباره می گویم
هیچ پایانی خوش نیست....... هیچ پایانی



اما بعضی چیزها پایان ندارد

شاید دوستی بین من و او که هیچ وقت همدیگر را ندیده ایم. حتی مرگ او و یا مرگ من یا هر دو نمی تواند پایان این باشد. می تواند؟
چقدر این دنیای لعنتی بزرگ است که ما از هم دوریم و چقدر کوچک است که من و تو از دو سر دنیا هم دیگر را می فهمیم و چیز مشترکی را حس می کنیم

۱۳۸۶ مرداد ۱۴, یکشنبه

مقالات شمس

به نام او

جُنید را کودکان با همدیگر می نمودند که این آن است که برای خدا همه شب بیدار می دارد
جنید گفت نشاید که ظنّ ایشان را خطا کنیم. آن چه تا نیمه شب بیدار می بود، تا روز عادت کرد بیدار بودن
اکنون، باشد که برکات اعتقادهای معتقدان اثر کند در آن کس
**************************************
مرجع: مقالات شمس همان آدرس قبلی ها