ظاهراً همه قهرمانهای من به جای ورزشکارها و هنرمندان جوان، پیرمردهای حداقل بالای 60 سالند. این یکی هنوز هم مثل اسب کار می کند؛ مثل یک ژاپنی واقعی و مثل شخصیتهای فیلمهایش
به قول خودش از آخرین هاست. یعنی وقتی که مثلاً به نقاشهای منظره ساز فکر می کنی که نسلشان منقرض شده یا خیلی هنرمندهای دیگر میفهمی که این پیرمرد نیز تاریخش رو به انقضاست. او که می تواند از آن سر دنیا مرا باز و باز سرگردان کند تا نتوانم قاطع درباره هنر حرف بزنم و هر وقت می خواهم لا اقل پیش خودم و یواشکی به نوعی دست و پای خیال را ببندم یادم می آید که عاشق فیلمهای اویم که پرند از خیال و راز و پر از پرواز یکبار سوار اژدها، یکبار سوار پارا گلایدر و بار دیگر سوار جارو
شخصیتهای منفی حتی جذاب ترند مثلاً در فیلم شاهزاده مونونوکه زن زیبا و جاه طلبی هست که می خواهد ریشه جنگل را بخشکاند و از طرف دیگر همین شخص آنقدر با مردمش مهربان است که حتی جذامی ها به او مدیونند و حاضر به فدا کاری برای اویند. می بینی این خیالات خیلی واقعی تر از خیلی فیلمهای دیگری است که در همین زمان حال و همین شهر اتفاق می افتد و بین سیاه و سفیدش هیچ خاکستری ای نمی بینی
درک فوق العاده در کارهای او و کیفیت بالای جزئیات همه چیز، کودکی، پیری، درخشش فلز، حرکت ابرها و ... باعث می شود که بارها بتوانم این فیلمها را تماشا کنم و چیزهایی را که یادم رفته به یاد بیاورم مثل کودکی
ناقص می ماند اگر نگویم که این انیماتور بزرگ آهنگساز بزرگی هم در کنار خود دارد " جو هیساییشی" که این یکی بماند برای یک پست دیگر
اما درود بر هایائو میازاکی





۱ نظر:
تا الان چهار تا فیلم دیدم:
شهر اشباح
قلعه متحرک هاول
کیکی
لپیوتا
تقریبا با همه حرفایی که گفتی موافقم. همشون فوق العاده دوس داشتنی و فوق العاده تلخند. چه شخصیتی می تونه معصوم تر و دوس داشتنی تر از یه دختر نوجوون باشه با موهای سیاه و یه روبان سر قرمز، که همه این چهار تا فیلم تو این نقطه مشترکند.
موسیقی، غیر از "قلعه متحرک هاول" توی "لپیوتا" خودشو بهم نشون داد که عالی بود
دستت درد نکنه، دو تای دیگش مونده هنوز
دی:
ارسال یک نظر