۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه

به نام او
حدس زدم که باید او باشد، پشت در کمد پنهان شدم. البته پاهایم پیدا بود ولی ندید در را بست. فکر کردم جوانمردانه نیست که شاید دوباره این همه پله را بالا بیاید. رفتم. در را باز کردم. هنوز نرفته بود. پرسید: پُر کردی؟ گفتم: نه! واسه من خیلی کار سختیه! و فرم نظر سنجی را بدستش دادم. تشکر کرد و رفت فرم درباره وضعیت فرهنگی دانشگاه بود مثلاً وضع اردوها، جو اسلامی، وضع حجاب و از این قبیل و پنج حالت داشت از خیلی خوب تا خیلی بد

هیچ نظری موجود نیست: