۱۳۸۶ آذر ۲۶, دوشنبه


به نام او
چه دردی است که حتی زمان هم مرهمش نیست همان که وقتی در کانون داستان قرار بود درباره کودکی بنویسیم و همه درباره جنگ نوشته بودیم یعنی کودکی مشترک نسل ما
انگار این حرفها را زده ام بارها و بارها با خود تو حتی بعد از خواندن همان داستانها یا وقت دیدن عکسهای کاوه گلستان، جهانگیر رزمی یا در سالروز آزادسازی خرمشهر... پس چرا سیر نمی شوم؟
چرا باز با هر عکسی، هر خاطره ای می روم به دنیایی که فراموش نکرده ام ولی دیگر نیست نه صدام یزید کافر و نه خمینی روح خدا



در خانه ما هم نواری هست از همانها که پدر و مادری با ذوق و شوق خرج بچه هایشان کرده اند، وقتی به شعرهایی که درآن عالم بچگی خوانده ام گوش می دهم تعجب می کنم و حتی شرمنده می شوم از آن همه شعار که یا درباره انقلاب است و 22 بهمن یا درباره جنگ
گوش کن
میگ ...میگ....میگ اومد
با راکتاش دراومد
بالا گرفت سرش را... دمش را
گفت به به چه شهر خوبی
الان خرابش می کنم
خدایا خدایا فانتوم میگو بگیره
اگه نگیره خلبان میگ بمیره

و من اینرا در مهمانی به عنوان شیرین زبانی می خوانده ام! و فقط حالا است که می فهمم تفاوتی هست انگار میان من و تو و هم نسلان ما مثلاً در اروپا که از تلویزیون چارلی براون می دیده اند و آستریکس و ابلیکس می خوانده اند
هنوز حرف دبیر ریاضیمان یادم هست که شما هیچ کدام طبیعی نیستید که توی شکم مادرهاتان، روی سرشان بمب و موشک می ریخته اند
که البته حرف راست است و زدن ندارد
نمی دانم چه چیزی است که مرا این طور به این خاک به این خانواده به این مردمی که روز به روز بوی عفنشان بیشتر می شود بسته. آنقدر که گاهی که این جایم دلم برای همین جا هم تنگ است



شاید آن چیزی که قبل از من و تو جوانان هم سن و سال حالای ما به خورد

ما به خورد این خاک به خورد این هوا داده اند
می توانیم انکار کنیم طفره برویم حتی رها کنیم و برویم به سرزمین بادمجانهای بدون تخم کانادایی یا هر جای دیگر که آزادتر است ، راحت تر و بی درد تر اما نمی توانیم فراموش کنیم
همان برزخی که الان هم در آن گرفتارم که هم اتاقی ام هر روز از در می آید با خبری تازه، دانشگاه میلواکی، نیوزیلند و حتی فیلیپین، دخترهای اوکراین، هنگ کنگ، بلا روس و... هر بار همان نتیجه و همان شعار که پس چکار می کنیم؟ ..... می ریم! ء



راستی این عکسها را از بلاگ جهانگیر رزمی برداشته ام
تو هم برو اگه نرفتی

http://www.jahangirrazmi.ir/
پس با تشکر از رفیق نا دیده ام جهانگیر

هیچ نظری موجود نیست: