۱۳۸۶ آذر ۲۸, چهارشنبه

calvin & hobbes

به نام او
ببین عکس این بابا واترسون شبیه توست ؟ یا من خیال می کنم؟




البته من به عینک و دماغ و سبیلش مشکوکم که نکند از این ماسک هاییه که همه اش با هم به عینک وصلن؟ و دیگه به دستاش که توی این عکس کجان و دارن چکار می کنن؟
خب مشکوک بودن به خالق کلوین و هوبس که چیز عجیبی نیست؟ هست؟




بگذریم راستش اول می خواستم درباره این رفیق جدید طبق معمول هرگز ندیده ام بنویسم و اینکه چه زود من هم مثل هزاران نفر دیگر با او صمیمی شدم و به کارهایش معتاد و یا اینکه این که بتوانی کودکی کسی را به یادش بیندازی چه کار بزرگ و ارزنده ای است چه به روش میازاکی چه واترسون و یا شوز ( که این یکی بماند برای بعد)؟




اما تفاوتی هست بین من و باقی یا بهتر است بگویم اکثر طرفدارهای او که من دوازده سال بعد از خاتمه آن ده سالی که این کمیک استریپ در حدود 2400 روزنامه جهان چاپ می شد تازه پیدایش کردم! و همین هست که از اول با اینکه هنوز همه کارهایش را نخوانده ام و ندیده ام دلخورم که چرا تمام شد؟
راستی غصه دارم که چرا کالوین 10 سال 6 ساله ماند و بعد تمام شد همان سوال اساسی همان درد که زمان نام دارد و اکثر هم نوعان من از بدو ورودشان به این جهان گذران داشته اند. انگار حدی هست برای هنر و خیال هر چند زیبا و دلفریب؟ نمی توانم بکنم و دلم می خواهد بچسبم ولی هیچ چیزی هیچ چیزی پایدار نیست، هست؟




نکته آخر اینکه من یک راه حلی برای از راست به چپ نوشتن در بلاگر پیدا کرده ام که به جای مثلاً همزه گذاشتن بعد از نقطه یا علامت تعجب. ء . جمله آخر همه پاراگرافها را سوالی می نویسم و با علامت ؟ تمام می کنم. راه خوبی است نه؟

۲ نظر:

Khodayar گفت...

آره فک کنم یه جورایی شبیهه

ناشناس گفت...

خود خودشه.اگه بخوای من عکس اصلشو دارم .مو نمی زنه!