۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه

تفسیر طبری 1

به نام او

پس عبدالملک ابن مروان بیامد و به کوفه آمد و سر مصعب ببرید و بر درقه ای نهاد و همه پیران کوفه را بار داد

پیری از میان گریستن گرفت. عبدالملک او را گفت ای پیر چرا همی گریی؟


گفت اگر دستوری دهی تا بگویم. گفت اینجا که امیر المومنین نشسته است، عبیدالله بن زیاد را دیدم، سر حسین ابن علی پیش وی نهاده. و پس از آن مختار را دیدم، سر عبیدالله پیش وی نهاده. و پس مصعب ابن زبیر را دیدم نشسته و سر مختار پیش وی نهاده. و پس از آن اکنون امیرالمومنین را همی بینم نشسته، سر مصعب پیش نهاده. و همچنین هر باری ما را بار دادند تا بدیدیم و ندانیم پس از این چه خواهیم دیدن
ترجمه تفسیر طبری ( قصه ها)، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، تهران چاپ سوم 1374، نشر مرکز، ص 404

هیچ نظری موجود نیست: