۱۳۸۶ دی ۲۴, دوشنبه

تفسیر طبری: حجت خدا

به نام او
و حسین سپاه تعبیه کرد و بفرمود تا آن هیزم گرداگرد خیمه آتش اندر زدند. پس حسین پیش صف اندر آمد_ چنان که همه ی لشکر عمر ابن سعد او را بدیدند _ و خطبه کرد و گفت " من دانم، یا مردمان کوفه، که مرا این سخن سود نکند، و لیکن من بگویم حجّت خدای را بر شما و عذر خویش را نزد خدای. هر که داند از شما که من کیستم، خود داند. و هر کس که نداند، من پسر دختر پیغامبرم و پسر عم زاده ی وی ام. و پدر من نخستین کسی بود که به اسلام اندر آمد. و عمّ من جعفر طیّار است که کشته شد، به فرمان پیغامبر. و عمّ پدر من حمزه است_ سید الشهدا. و من و برادر من آنیم که پیغامبر گفت سیّدا شباب اهل الجنه. و ترساان بر سم خری که عیسا بر آن نشست همی آن کنند که شما خود دانید و اگر جهودان چیزی از آن موسا بیابند، همچنین کنند. و من فرزند پیغامبرم و شما به این بیابان، آهنگ کشتن من کردید_ و نه از خدای ترسید و نه از روز رستاخیر و نه از روان پیغامبر شرم دارید. من تا اندر میان شما ام، خون کس نریختم و خواسته ی کس نستدم. به چه حجّت، خون من حلال دارید؟ و من به مدینه بودم، به گور جدّم. مرا آنجا دست باز نداشتید. و به مکّه آمدم، مرا بخواندید. شما که اهل کوفه اید، مرا نامه کردید و رسولان فرستادید_ یکی دو و ده. اکنون، من شما را آن گویم که موسا گفت قوم فرعون را: اگر به من نگروید، باری، از من زاستر شوید! من نیز می گویم اگر مرا یاری نکنید، باری، مکُشید_ تا باز حرم خدای شوم و آنجا بنشینم، تا این جهان بگذرد و به آن جهان پدید آید که حق که را بوده است." ء
پس هیچ کس مر حسین را جواب نداد
حسین گفت " الحمدلله که حجت خدای بر شما لازم شد". یکان یکان را آواز داد: یا شبث ابن ربعی و یا قیس ابن اشعث! و یا فلان و یا فلان!_ نه شما نامه کردید به من و مرا بخواندید؟ اکنون، مرا همی بکُشید؟
ایشان گفتند " ما نامه نکردیم به تو". ء
پس حسین نامه های ایشان بیاورد و به ایشان نمود
ایشان گفتند: " ما بیزاریم" ء
پس حسین باز صف آمد و بیستاد و چشم همی داشت تا ایشان ابتدا کنند به حرب. پس آن حرّ ابن یزید که از پیش بیامده بود و حسین را آگاه کرده بود، اسب بر انگیخت و نزدیک حسین آمد
حسین او را گفت" به چه کار آمدی ؟" ء
گفت " به آن که پیش تو کشته شوم." ء
حسین گفت " نوش باد تو را شهادت و بهشت! تو آزادمردی_ چنان که نام توست." ء
همان ( تفسیر طبری) صص397 و 398

هیچ نظری موجود نیست: