به نام او
چون موسی بگذشت، فرعون آن آب ایستاده دید اندر هوا و آن گِلِ بُنِ دریا خشک دید و از آن بترسید و با هامان گفت که چه کنیم؟
هامان گفت که بگذریم و از دنباله ی ایشان بشویم و دمار از ایشان بر آوریم که ایشان را آن سو راه گریز نیست و سپاه ما بسیارند و ایشان طاقت ما ندارند و شمشیر اندر نهیم و جمله را بکُشیم تا به یکبارگی از ایشان برهیم
فرعون گفت چه گونه بگذریم به اینجا و آبی چنین اندر هوا ایستاده؟
هامان گفت که موسی با جادویی بگذشت، تو با خدایی بنتوانی گذشت؟
فرعون گفت راست می گویی و به دریا اندر شد
و چون به آن کناره ی دریا رسید که اندر خواست شدن و سپاه او جمله اندر دریا رفته بود، جبرئیل بیامد و آب را فرمود تا اندر هم اوفتاد و فرعون و سپاه او همه غرقه شدند.... و آن روز، آن بنی اسرائیل، هیچ خلق طعام نخورده بودند و وقت نماز دیگر نزدیک آمده بود و موسا آن روز نیّت روزه کرد_ آن مقدار که مانده بود_ و خدای آن نیّت از او بپذیرفت. ( و آن روز، روز عاشورا بود و جهودان این روز عاشورا روزه داشتن واجب دانند.) ء
همان صص 121 و 122
چون موسی بگذشت، فرعون آن آب ایستاده دید اندر هوا و آن گِلِ بُنِ دریا خشک دید و از آن بترسید و با هامان گفت که چه کنیم؟
هامان گفت که بگذریم و از دنباله ی ایشان بشویم و دمار از ایشان بر آوریم که ایشان را آن سو راه گریز نیست و سپاه ما بسیارند و ایشان طاقت ما ندارند و شمشیر اندر نهیم و جمله را بکُشیم تا به یکبارگی از ایشان برهیم
فرعون گفت چه گونه بگذریم به اینجا و آبی چنین اندر هوا ایستاده؟
هامان گفت که موسی با جادویی بگذشت، تو با خدایی بنتوانی گذشت؟
فرعون گفت راست می گویی و به دریا اندر شد
و چون به آن کناره ی دریا رسید که اندر خواست شدن و سپاه او جمله اندر دریا رفته بود، جبرئیل بیامد و آب را فرمود تا اندر هم اوفتاد و فرعون و سپاه او همه غرقه شدند.... و آن روز، آن بنی اسرائیل، هیچ خلق طعام نخورده بودند و وقت نماز دیگر نزدیک آمده بود و موسا آن روز نیّت روزه کرد_ آن مقدار که مانده بود_ و خدای آن نیّت از او بپذیرفت. ( و آن روز، روز عاشورا بود و جهودان این روز عاشورا روزه داشتن واجب دانند.) ء
همان صص 121 و 122
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر