۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

اهل بیت بلا

به نام او
.......پس یعقوب نامه نبشت و فرزندان را باز گردانید به مصر. و فرزندان یعقوب به مصر باز شدند و نامه ی پدرشان بدادند به ملک مصر. و یعقوب به نامه اندر نبشت:
" من یعقوب اسراییل الله، ابن اسحاق ذبیح الله، ابن ابراهیم خلیل الله.
اما بعد: پوشیده نیست بر ملک که ما فرزندان ابراهیمیم و همه اهل بیت بلاییم. و به من ایدون رسیده است که ملک نیز از اهل بیت ابراهیم پیغامبر است. خواهم که او را بر رسانم از حالها و کارها.
امّا آن چه آمد بر جدّ من، ابراهیم، از دست نمرود ابن کنعان که او را به آتش انداخت، تا خدای بر او ببخشود و آن آتش بر او سرد کرد، تا از آن عذاب نمرود رهایی یافت.
امّا پدر من، اسحاق و آن چه بر او آمد، از حدیث ذبح گشتن، به آن زاری، تا خداوند بر او رحمت کرد و آن کبش بفرستاد به فدا کردن، تا پدر من، اسحاق، از آن راحت یافت.
اکنون از چهل سال باز، بر من آمده است از فرزند من، یوسف، و گم بودن او از من که از بس که بگریستم، هر دو چشم من برفت، بی چاره شدم. و هیچ خبر یوسف خویش ندارم که کار او بر من پوشیده است. و من اندوه یوسف به این برادر او همی گزارم. اکنون، ملک او را باز داشته است به حبس خویش. باید که ملک او را به من بخشد که مرا غم یوسف تباه کرده است، اکنون ملک مرا درد به درد بیافزاید. والسّلام."

یوسف چون این نامه بخواند، او را صبر نماند. همه ی برادرانش را پیش خواند. گفت " تا کی از شما صبر کنم؟ که شما برادر خویش را بفروختید بیست درم و با او جفا ها کردید و ........

منبع: ترجمه یتفسیر طبری ( قصه ها ) : فارسی قرن چهارم / ترجمه جمعی از علمای ماوراء النهر؛ ویرایش متن جعفر مدرس صادقی- تهران: نشر مرکز، 1374 ، صص: 95-96.

۱۳۸۷ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

اولین تماشا

به نام او



اخموترین بچه ای که می شناسم یعنی از همان عنفوان عنفوان نوزادی. خب بچه حلال زاده به دایی اش می ره یعنی من.




لذت بخش ترین قسمتش تماشای اولین تماشای دنیا است. خودتان قضاوت کنید.

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه

آنتوان سوروگین

به نام او

هنوز از دیدن این تصاویر سیر نشده ام هنوز هم کتاب را ورق می زنم نه تنها به بهانه ی زیبایی این تصاویر که راستی هر کدامشان می تواند مدل یکی از طراحیهای من باشد که از آن مهمتر جواب همان سوالی که همیشه داشته ام همان که آیا راستی راستی این هندوانه هایی که ما خودمان زیر بغل خودمان می گذاریم کیلویی چند می ارزد؟ یعنی پدر هایمان چه شکلی بوده اند؟ چه طوری زندگی می کرده اند و از این قبیل.



بحث بر سر جواب باشد برای بعد بر گردیم سر وقت کتاب؛ نام کتاب" ایران از نگاه سوروگین" است. که شامل مجموعه عکسهای اواخر قرن نوزدهم ایران، از موزه ملی نژاد شناسی لیدن هلند می باشد اینکه این عکسها چطور از آنجا سر در آورده اند و بعد چه طور دوباره از اینجا چیزی است که بخش بیشتر مقدمه های کتاب را شامل می شود. اما در باب حضرت سوروگین خان یا کاملتر مسیو آنتوان خان سوروگین(حدود سالهای 1840-1933 ) که تا جایی که من می دانم قدیمی ترین عکسهای ایران حاصل تلاشهای ایشان است.
متن زیر تخلیصی از بخشهایی از این کتاب است.
سوروگین حدود سال 1840 در سفارت روسیه در تهران متولد شد و سالهای اولیه زندگی اش را در این کشور بسر برد. احتمالاً همین امر موجب آن شد که او بعدها یکی از ستایشگران ایران و ایرانیان گردد. سوروگین بعد از تحصیلاتش در رشته نقاشی در تفلیس یک دوره عکاسی گذراند و بعد از آن تصمیم گرفت تا به ایران باز گشته و فرهنگ زندگی ایرانیان را به صورت مستند عکس برداری کند.
در روسیه، عکاسان بسیاری برای ثبت تصاویری از زندگی و اقوام و گروههای نژادی به مناطق گوناگون عزیمت می کردند. جوامع عکاسی حتی به عکاسان آموزش می دادند که چگونه برای اهداف علمی از صورت، نیمرخ و تمام بدن عکاسی کنند.
هر چند که طرز فکر سوروگین در آن زمان منحصر به فرد نبود، ولی مسافرت او به ایران و عکاسی از آنجا نشانه تصمیم قاطعانه، شهامت و پشتکار او می باشد. مسافرت کردن در قرن نوزدهم و قبل از آن نیازمند تهیه و تدارک و برنامه ریزی بسیاری بود. هتل و رستوران به آسانی پیدا نمی شد و راه ها نیز چندان مناسب نبودند. عبور از بعضی راه ها به دلیل اقوامی که در آن ناحیه زندگی می کردند خطرناک و مشکل آفرین بود. حمل وسایل سنگین عکاسی، همچون دوربین، سه پایه، وسایل لازم برای تاریکخانه، مواد شیمیایی و نگاتیوهای شیشه ای بر مشکلات عکاسان می افزود. مسافرت به تنهایی امکان پذیر نبود. فیکس سازی و چاپ عکسها بسیار مشکل بوده و همیشه امکان آسیب دیدن نگاتیو ها بر اثر شکستن، گرد و خاک و حشرات وجود داشت.
حدود سال 1870 سوروگین و برادرانش همراه یک کاروان بزرگ به ایران آمدند و در تبریز سکونت گزیدند. آنها بعد از مدتی در خیابان علا الدوله تهران ( خیابان فردوسی ) یک استودیو عکاسی گشودند که کارهای هنری آن را آنتوان و کارهای تجاری آن را برادرانش بر عهده گرفتند. در طول زمان سوروگین موفق به جمع آوری 7000 نگاتیو شیشه ای شد.
از آنجا که سوروگین سالها در تهران زندگی کرده و همسر او ارمنی ایرانی بود، موفق گردید تا به طبقات مختلف جامعه دستیابی پیدا کند. سوروگین به خاطر تکچهره های خوبی که می گرفت، عکاس عالیرتبه دربار ناصر الدین شاه و جانشینانش تا حتی رضا شاه گردید( 1925-1941 ). همچنین عکسهای او شامل عکسهایی از آثار باستانی چون پارسه ( تخت جمشید ) و نقش رستم، زندگی روزانه مردم و اقوام مختلف ایرانی می شود. همچنین بسیاری از توریستها و موزه ها و محققین از مشتریان او به حساب می آمدند.
در سال 1908 (سالی پر از نا آرامیهای سیاسی ) خانواده سوروگین به علت ارتباطشان با جنبش مشروطه دچار مشکلات زیادی شده و مجبور به پناه بردن به سفارت انگلستان گردیدند. با وجود اینکه سوروگین روسی بود ولی سفارت انگلستان را به سفارت روسیه که طرفدار جنبش ارتجاعی بود ترجیح داد. خانه های بسیاری از حمایت کنندگان از مشروطه غارت شده و خانه کنار استودیو سوروگین نیز بمب گذاری گردید که در نتیجه فقط دوهزار عدد از نگاتیوها باقی ماند.
در زمان رضا شاه نگاتیو ها به بهانه ی اینکه ایران قدیم و منسوخ شده را نشان می دهند توقیف گردید. بدین ترتیب تلاشها و سرمایه گذاری موفق سوروگین به پایان رسید. او در نهمین دهه ی زندگی اش دار فانی را وداع گفت و در مقبره خانوادگی اش در تهران به خاک سپرده شد.یکی از دختران سوروگین موفق شد ششصد و نود و شش نگاتیو توقیف شده را پس بگیرد.
از سایتهای زیر می توانید تصاویر بیشتری را ملاحظه کنید هر چند کیفیت چندان خوبی ندارند.