۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

قضاوت


اما شب دیگر که سراغش رفتم و وقت نداشت و اتفاقاً من خیلی خوشم می آید که جوانهای مثل شما سوال بپرسند و بنویس بده به من...
گفتم: پیامبران ابتلا داشته اند نه کم که زیاد...
گفت: بلی مثل ایوب نبی ...
گفتم نه فقط ایوب
گفت: مثلاً ...؟ گفتم : یوسف که طفل بود و برادرانش ....
گفت: نه آن فرق می کرد که آن پیش در آمد پادشاهی یوسف بود...
گفتم : برای ایوب هم پیش در آمد رشد و تکامل ایوب بود
گفت: این حرفها چندین جلسه احتیاج به توضیح دارد.
گفتم : بگذارید بگویم که با کجای منبر آن شبتان مشکل دارم...
گفت: امشب کار دارم، ماشین بیرون منتظر من است، فردا شب هم نیستم، بنویس کتبی بده به من.
گفتم: شفاهی بهتر است هر وقت، وقت داشتید، فقط پنج دقیقه
گفت: بنویس کتبی
گفتم : مشکل من....

تقصیر خودم است که عادت دارم کلمه کلمه ی حرفهای این جماعت آخوند را مزه مزه کنم و زیر غلطهایش، البته از نظر خودم، خط قرمز بکشم و مشکل آنجایی است که بروم و نمره شان را به خودشان نشان بدهم.
مثل آن باری که نماینده ی ولی فقیه در مسجد دانشگاه بین دو نماز اسامی کاندیداهای مقبولش را از تریبون منبر اعلام کرد و من متعجب از دیگران و خودم که شاید راستی من بر خطایم و اشکالی ندارد بعد از نماز دوم خدمت حاج آقا رفتم که البته نپذیرفت و من هم دیگر پشت سر ایشان نماز نخواندم که از نظر من عادل نبود و چه عذابی است راستی که مسجد بروی و فرادا نماز بخوانی. دروغ چرا همه شان که مثل هم نبودند یعنی از برخورد خیلی تند بود تا مصالحه و پذیرش و راستی هم که همه جا حق با من نبوده و نیست اما مهم است که بشنویم، بپذیریم و ....
به قول حضرت حق در قرآن که؛
... بشارت باد بر کسانی که سخن را می شنوند و بهترینش را پیروی می کنند...
بگذریم، این بار دست کم چهل سال پیر تر از من بود و اکثر جماعت آن مسجد هم. و ذوقی داشت وقتی که می گفت " خداوند عالم" . خلاصه حدیث زیبایی بود و توضیح آن که در جایی از آیه ی " و ما اصابتکم ...."
یعنی و هیچ مصیبتی بر سر شما نمی آید مگر از اعمال خودتان ...
شروع کرد و به زلزله ی بم رسید که من شنیده ام در عروسی های طاغوتی، برای خوشایند حضرات پولدار روی شتری نفت می ریخته اند و بعد از جست و خیز حیوان لذت می برده اند... و آیا چنین جماعتی سزاوار عذاب نیستند؟
و سر تکان دادن و ابراز احساسات جمعی از مومنین که داغ کردم آن شب چیزی نگفتم تا چند شب بعد که فرصت نشد و حالا دارم اینجا خالی می کنم، دلیلی بود که مثال یوسف صغیر را زدم یعنی می خواستم بکشانم به این همه طفل صغیر که در این عالم بیمار می شوند یا از گرسنگی و جنگ و امثال آن رنج می کشند و هیچ جوری نمی توانی آن را با به عوض اعمالشان توجیه کنی که اعمال پدر و مادر شان هم به آنها چه که " هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمی کشد" و راهی نمی ماند مگر مطرح کردن ابتلا و همه ی آن آزمایشاتی که تا ما نمره مان چند شود و غیره.
اصلاً این قضیه ی شتر سوزی را از چند نفر شنیده ای و چند نفر در آنجا چنین پولی داشته اند و چنین مرضی. شوخی که نیست در فقه برای کوچک ترین مسایل هم دو شاهد لازم است تا بیشتر مثلاً برای زنا که چهار تاست و من نمی دانم برای این که جماعتی از مسلمین را لایق و مستحق عذاب بدانیم و زلزله شان را عذاب چند تا؟
و تازه اگر من پای شما باور کنم و فردا زلزله ای بیاید چه قضاوتی می توانم یا حق دارم در مورد جماعت بیچاره بکنم؟
فکر نمی کنی کمی گستاخ شده ایم؟
نه نمی نویسم که تو بین دو نماز از بالای منبر بگویی و من از پایین بشنوم. بیا پایین برادر بیا تا یکی تو بگویی و یکی من که خداوند امر می کند به عدل و احسان.
خداوند همه مومنین را هدایت کند که" انّ هدی الله هو الهدی "و در قلوبمان کدورتی از برادرانمان که در ایمان از ما پیشی گرفته اند قرار ندهد. که او رئوف و رحیم است.

هیچ نظری موجود نیست: