۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه

مناجات شعبانیه

به نام او
اَلهی اِن اَخَذتَنی بِجُرمی اَخَذتُکَ بِعَفوِک، و اِن اَخَذتَنی بِذُنُوبِی اَخَذتُکَ بِمَغفِرَتِک، وَ اِن اَدخَلتَنِی النّارَ اَعلَمتُ اَهلَها اِنّی اُحُبُّک

چقدر از شعبان و چقدر تا رمضان ؟

۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

سربازی

به نام او
با قلبی ناآرام و دلی نامطمئن از خدمت خواهران و برادران به خدمت سربازی اعزام میگردم.
حالا از شوخی گذشته به نظرم برایم خیلی لازم است یعنی درست است که خود سربازی عامل سرگردانی و علافی این مدت من بوده اما بد نیست که به زور هم شده از علافی و سرگردانی درآیم و یک مدت این زندگی و اسباب بازیهایی را که به آنها معتادم نبینم به خصوص که رمضان هم می رسد و من خیلی امیدوارم.
می دانی شنبه دوم برج 6 اولین روز سربازی من است و به احتمال خیلی زیاد تا 45 روز یا شاید هم دو ماه بعد هیچ پستی نمی گذارم. یعنی... البته حق داری نه که چه تحفه ای بود این پستها ؟ یا از آن بد تر با این بطالت این اواخر کم کم فاصله زمانی بین پستها داشت به همین مقدار می رسید... خلاصه ببخشید و رمضان و شعبانتان مبارک. برای من هم دعا کنید.

تونل

به نام او
چقدر زیباست این تونلها، آنجا که از تاریکی به سایه می رسی و از سایه به آفتاب.
اللهُ ولیُّ الذینَ آمَنوا یُخرجُهُم من الظّلماتِ اِلی النّور

۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

به نام اومطلب بسیار ساده و بدیهی است. چیزی را نمی توان با جنس همان چیز خنثی کرد. مثلاً آتش افروخته یا چه می دانم جوهری که روی فرش ریخته باشد یا مثلاً اهل مراقبه می دانند که برای ساکن کردن ذهن نمی توانی آگاهی را با آگاهی خاموش کنی و همین طور خیلی چیزهای اخلاقی در زندگی مثلاً دروغ را نمی شود با دروغ پوشاند یا با گناه نمی توان جلوی گناه را گرفت، اینها همه هست و همه می دانیم ولی کافی است به دور و بر خود بنگری تا ببینی که اغلب فراموش می کنیم یا ...لا اقل... من می کنم.

دور و نزدیک

همیشه گفته ام که دقیق ترین سنجه ای که برای اندازه گیری خودم می شناسم محبتی است که آن لحظه به دور و بریهایم احساس می کنم و هرچه تا دورتر من بزرگتر. البته گاهی هم دردسر ساز است و باید مراقب بود، مثل آن بار که از پیش تو می آمدم و خوش بودم درست یادم نیست چه بود ولی حرفهای خوبی زده بودیم و...
وقتی سوار شدم اتوبوس هنوز خالی بود و تنها یک پیرمرد کنار یکی از پنجره ها و همان که رفتم و کنارش نشستم . نگاهی کلافه به من کرد و گفت این همه جا؟ عذر خواهی کردم و یک ردیف عقب تر رفتم.

علم بهتر است یا ...؟

به نام او
داشتم فکر می کردم که آیا حاضر بودم به قیمت کشف چیزی مهم مثل نیروی ارشمیدس برهنه از حمام بیرون بدوم و فریاد بزنم یافتم یافتم! به نظرم اگر برای کشفم در تاریخ جاودانه نمی شدم برای آن یکی حتماً ... می شدم.