۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

سربازی

به نام او
با قلبی ناآرام و دلی نامطمئن از خدمت خواهران و برادران به خدمت سربازی اعزام میگردم.
حالا از شوخی گذشته به نظرم برایم خیلی لازم است یعنی درست است که خود سربازی عامل سرگردانی و علافی این مدت من بوده اما بد نیست که به زور هم شده از علافی و سرگردانی درآیم و یک مدت این زندگی و اسباب بازیهایی را که به آنها معتادم نبینم به خصوص که رمضان هم می رسد و من خیلی امیدوارم.
می دانی شنبه دوم برج 6 اولین روز سربازی من است و به احتمال خیلی زیاد تا 45 روز یا شاید هم دو ماه بعد هیچ پستی نمی گذارم. یعنی... البته حق داری نه که چه تحفه ای بود این پستها ؟ یا از آن بد تر با این بطالت این اواخر کم کم فاصله زمانی بین پستها داشت به همین مقدار می رسید... خلاصه ببخشید و رمضان و شعبانتان مبارک. برای من هم دعا کنید.

۱ نظر:

Khodayar گفت...

سلام
فردا بهت زنگ می زنم برای خداحافظی
این پست های آخرت جالب بود اتفاقا، مخصوصا اون "دور و نزدیک" رو من خیلی خوشم اومد ازش
موفق باشی و امیدوارم سربازی زیاد بهت سخت نگذره.