۱۳۸۷ دی ۳, سه‌شنبه

خشم سعدی


به نام او
قرار نبود که من اینجا ناسزا بگویم و دردهایم را با تو تقسیم کنم ولی از تو چه پنهان که چکنم که طاقتم نمانده و همین که اینجا قولی از زبان سعدی می آورم که مدتها ورد زبان من شده بود و بهانه ای برای خالی کردن دقّ دلم در اینجا و آنجا و رو به فضای بی خطر یعنی نه چنان که کسی بشنود یا اگر بشنود بفهمد که چه بلغور می کنم؛

مشتی متکبر مغرور، مُعجِب نفور، مشتغل مال و نعمت، مفتتن جاه و ثروت، که سخن نگویند الّا به سفاهت، و نظر نکنند الّا به کراهت؛ علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بی سر و پایی معیوب گردانند و به عزّت مالی که دارند و جاهی که پندارند، برتر از همه نشینند و خود را به از همه بینند و نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند. بی خبر از قول حکما که گفته اند هر که به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش، به صورت توانگر است و به معنی درویش.


اگر بپرسی که حالا با که بودی؟ می گویم هر که این اوصاف برازنده ی اوست یعنی چه فرقی می کند برای من هست برای تو هم حتماً هست. شاید بدانی که این متن قسمتی از جدال مدعی و سعدی بر سر فضیلت درویش و توانگر در بوستان است و حتی بر اساس روایت سعدی در آخر کار ایشان به محکمه هم می کشد و بگویی که این قول مدعی است نه سعدی. و من پاسخ می دهم که گذشته از بلاغت این کلام که مگر می شود غیر از سعدی؟ حتماً به متن سخنرانی بسیار جالب ایرج پزشکزاد ( می شناسی؟ نه؟ خودش طنز پرداز است مثلاً نویسنده ی دایی جان ناپلئون) که در سایت کتابخانه ی گویا وجود دارد رجوع بفرمایید که راستی جالب توجه است و تا حدودی روشنگر برخی اشتباهات رایج در باب حضرت سعدی.

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه




به نام او
SAM & MAX
جدی ترین بازی دنیا

راستی جدی ترین بازی دنیاست و این را در نگاه اول به این شخصیتهای کارتونی نمی فهمی تا وقتی که لااقل یکی از قسمتها را بازی کنی و بعد که به اندازه کافی از شوخیهای بازی فاصله گرفتی و خنده هایت یادت رفت، دستگیرت می شود که این سگ گنده کت وشلوار ی کراوات پوش و آن شبه خرگوش، مکس، که بر خلاف سام فقط سفید رنگ است ولی به شیطان ترین بچه هایی که در عمرت دیده ای می ماند ، حرفهای خیلی جدی ای دارند، طوری که در دنیای بازیهای رایانه ای من یکی سراغ ندارم که بازی ای اینقدر بتواند اظهار نظر کند و حتی از آن عجیب تر فکر کند!

بعد از بررسی ویکیپدیا برای این پست، فهمیدم که در واقع این شخصیتها مربوط به یک مجموعه کمیک استریپ های موفق بوده است که خالق آن استیو پارسل است و به خاطر هجو فرهنگ عامیانه ی حال آمریکا مورد لطف منتقدین نیز بوده است. تا به حال دو تا از فصل های این بازی منتشر شده است، فصل اول در شش بخش و فصل دوم در پنج بخش که هر کدام از این بخشها یک داستان تقریباً مجزا دارد که روی هم رفته با باقی بخشها، داستان فصل را مشخص می کنند، من یا بهتر است بگویم ما، یا بهترترش بگویم داداش من فصل اول را تمام کرد،( البته من هم بعضی جاها کمک کردم) سام و مکس دو پلیس آزاد هستند ( freelance police ) که برای خودشان کار می کنند، ژانر بازی ماجراجویی است (adventure ) یعنی به این صورت است که در مکانهای مختلف داستان تاب می خوری و با صحبت کردن با افراد مختلف و دستکاری کردن اشیای مختلف پرده از رازهای بازی پرده برمی داری و در نهایت با شخصیت منفی هر بخش روبرو می شوی، تا بخش آخر که به شخصیت پشت پرده ی همه ی بخشها یعنی کل فصل می رسی. البته این داستان بیشتر از آن که به فکر کردن مربوط باشد به خندیدن مربوط است، هر چند که متاسفانه زبان انگلیسی به کار رفته در داستان، مثل هر طنز گفتاری دیگری، کمی مشکل است.
من در اینجا فقط به دو تا از بخشهای فصل اول اشاره می کنم که به خصوص خیلی برایم جالب بودند؛
در بخش پنجم، Reality 2.0، شخصیت منفی داستان با استفاده از یک نوع عینک خاصی که به شخصیتهای بازی داده است، سبب شده که آنها خود را در فضای مجازی که شبیه به بازیهای کامپیوتری دهه ی نود است ببینند، و در نتیجه شما با دو فضای مجازی و حقیقی در داستان روبرو بودی که هر لحظه می توانستی با گذاشتن عینک مربوطه بین این دو فضا جابجا شوی. شما بعد با استفاده از باگهایی که در این برنامه ایجاد می کردید می توانستید نهایتاً داستان را به سمتی پیش ببرید که بعد از شکست دادن آنتی ویروس سیستم، سیستم را از بین ببرید، جالبتر از همه این که وقتی که سیستم را از کار می انداختید، درفضای مجازی گیر می افتادید و در یک فضایی شبیه به داس باید بازی را ادامه می دادی تا از آنجا خارج شوی که البته همانقدر که خنده دار و جالب بود، اعصاب خرد کن هم بود. خب مرا ببخشید ولی به نظرم کاملاً طبیعی است که با مرور داستان این بازی به یاد بعضی پدیده های جدیدی بیافتم که امروزه متولد شده اند و این امکان به راستی بی سابقه و ترسناک که بتوان زندگی مجازی را به زندگی حقیقی ترجیح داد
در بخش چهارم، Abe must die ، مکس برای بدست آوردن ریاست جمهوری آمریکا، می بایست با مجسمه آبراهام لینکلن که در واقع یک ربات بود، رقابت کند و بعد از ساختن پاپوشهای مختلف برای آبراهام رییس جمهور آمریکا می شود، این قسمت پر از شوخیهای مختلف در مورد سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا و اداره یک کشور است. به عنوان مثال فرش اتاق رییس جمهور عقاب مشهور، نشانه ی آمریکا ست که در یک پنجه بشکه ای نفت و در پنجه ی دیگر یک دسته اسکناس را گرفته است. جالبتر این که به همین مناسبت در اینترنت سایتی هست به نام maxforpresident.com که در آن می توانید پیام مکس رییس جمهور را بخوانید و تعدادی از ویدیوهای بازی را ببینید.


به هر حال اگر حوصله ی بازی کردن داری امتحانش مجانی است.

شکار حوری


به نام او
از دم دروازه با هم همقدم شدیم، پرسید شما هم می رید شکار حوری؟
گفتم : نه بابا ما رو چه به حوری!؟
گفت : البته ما هم که هر چه تیر می اندازیم فایده ای ندارد؟
برای اینکه ساکت نمانده باشم گفتم، خب شاید باید قلاب بیاندازی... و رسیده بودیم و او که وضو داشت، داخل شد و من به وضو خانه...
فردایش که دیدمش کلی سوال فنی داشتم که با حوصله جواب داد و آخر سر گفت: چه حرف خوبی زدی ، گاهی اوقات ما کاری را انجام می دهیم بدون اینکه راهش را بدانیم و فایده ای نمی دهد، که آخر اگر حوری را با تیر بزنی که چیزیش نمی ماند و...
خب من هم ابتدا در تکمیل فرمایشاتم افزودم که تازه تور هم بهتره...
ولی بعدش به این فکر افتادم که چه نیک مردی است که سریع به فکر کار خودش افتاد و یادش از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
مرد آن است که گیرد اندر گوش گر نوشته است پند بر دیوار