به نام او
قرار نبود که من اینجا ناسزا بگویم و دردهایم را با تو تقسیم کنم ولی از تو چه پنهان که چکنم که طاقتم نمانده و همین که اینجا قولی از زبان سعدی می آورم که مدتها ورد زبان من شده بود و بهانه ای برای خالی کردن دقّ دلم در اینجا و آنجا و رو به فضای بی خطر یعنی نه چنان که کسی بشنود یا اگر بشنود بفهمد که چه بلغور می کنم؛
مشتی متکبر مغرور، مُعجِب نفور، مشتغل مال و نعمت، مفتتن جاه و ثروت، که سخن نگویند الّا به سفاهت، و نظر نکنند الّا به کراهت؛ علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بی سر و پایی معیوب گردانند و به عزّت مالی که دارند و جاهی که پندارند، برتر از همه نشینند و خود را به از همه بینند و نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند. بی خبر از قول حکما که گفته اند هر که به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش، به صورت توانگر است و به معنی درویش.
اگر بپرسی که حالا با که بودی؟ می گویم هر که این اوصاف برازنده ی اوست یعنی چه فرقی می کند برای من هست برای تو هم حتماً هست. شاید بدانی که این متن قسمتی از جدال مدعی و سعدی بر سر فضیلت درویش و توانگر در بوستان است و حتی بر اساس روایت سعدی در آخر کار ایشان به محکمه هم می کشد و بگویی که این قول مدعی است نه سعدی. و من پاسخ می دهم که گذشته از بلاغت این کلام که مگر می شود غیر از سعدی؟ حتماً به متن سخنرانی بسیار جالب ایرج پزشکزاد ( می شناسی؟ نه؟ خودش طنز پرداز است مثلاً نویسنده ی دایی جان ناپلئون) که در سایت کتابخانه ی گویا وجود دارد رجوع بفرمایید که راستی جالب توجه است و تا حدودی روشنگر برخی اشتباهات رایج در باب حضرت سعدی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر