۱۳۸۷ دی ۲۴, سه‌شنبه

هم نشيني در جهنم

به نام او
راستي من يكي كه كم آوردم. مثلاً اين بار كه داشتم به زور سعي مي كردم بلاگ مصيبت زده ي رفيق جوانم را به اسم جار و جفنگ بخوانم ( نري بهش بگي ها!) مشمول امدادهاي غيبي شدم و پیرمرد از در درآمد . خلاصه صحبت از يكي از بنده هاي خداي همكار رفيقمان شد كه از قرار چند وقتي بود كم پيدا شده بود و پیرمرد بدون معطلی گفت : بين خودمون بمونه رفته زن گرفته. اگر نمي شناختمش چه بسا كه باورم مي شد. نمي دانم از اين پيرمرد مي شود حرف جدي اي هم شنيد يا نه؟! خودمانيم اگر شناسنامه اش را دستكاري نكرده بود و چند سال قبل باز نشست شده بود حالا راستي در اداره چيزي كم داشتيم.
در همين بين همکارمان او را صدا كرد كه اگر وقت كرديد زحمت بكشيد و اين فيلمهاي قديمي تان را ببريد. (فيلمها در واقع تصاوير راديوگرافي بودند كه براي بازرسي استفاده مي شدند). - چه فيلمي هستند؟ خوبند؟ - سياه و سفيد و قديمي مثل خودت.
- من فقط يه فيلمو تو زندگيم تا آخر نشستم نگاه كردم كه اسمش هم نشيني در جهنم بود قضيه يه سري آدم بود كه توي جهنم دمبله ديمبو راه انداخته بودند.... ( و خودش قاه قاه مي خنديد) توي جهنم كه چيزي براي از دست دادن نداري.... توي جهنمي ديگه.... نمیدونی چه بزن و برقصی بود! (و باز هم می خندید.)
***
خب اگر از اول اولش بخواهی بشنوی؛ این پیرمرد یکی از اولین دوستانی بود که در اداره پیدا کردم نه به خاطر اینکه من هم مثلاً مثل اوحاضر جواب و شوخ و شنگم،... خیلی نه؟... بلکه اتفاقی پسر او یکی از هم کلاسیهای دوره ی دبیرستان من بود راستش را بخواهی از نظر ظاهری خیلی شبیه او ولی 40 سال جوانتر. سر همین خیلی زود رفیق شدیم و من لطف پدرانه او را نسبت به خودم احساس می کردم و هنوز هم می کنم. وقتی از او پرسیدم که کی ها سرتان خلوت است که سراغتان بیایم با خنده جواب داد هر وقت خواستی اتاق ما اتاق خنده و شوخی اداره است، اولش باورم نشد ولی حالا فهمیده ام که راست است.

هیچ نظری موجود نیست: