به نام او
تو سفر کردی به سلامت
تو منو کشتی به ملامت
با تو دیگه آشتی ندارم
با تو قهرم تا به قیامت ...با تو قهرم تا به قیامت
بعد گفتم: اگه گفتی مال کیه؟
گفت: اخراجیها؟
-اخراجیها کیه؟ ..... مرحوم مغفور ...نور به قبرش بباره آغاسی!
نمی دانم این رفیق عربمان می دانست که شوخی می کنم یا شکش می برد که جدی می گویم یا هیچ کدام ... خلاصه اینکه در طی قدم زدنمان حول و حوش چشمه هر چند وقت یکبار من که نمی دانم چرا الکی خوش بودم یا سعی می کردم باشم ....
می خواندم
...ای خدا بهار اومد ...یار من نیومد ....وای وای وای.......
یا
لب کارون....دی دی دید......چه گل بارون.....دی دی دید.....
و هر بار با همان ترجیع بند مرحوم مغفور ...نور به قبرش بباره آغاسی!
خلاصه نتیجه اینکه وقتی خماری از سرمان افتاد و تازه به صرافت شجریان افتادم یادم افتاد که بپرسم: ببینم می گم از ام کلثوم چیزی نداری؟
که گفت چرا دارم ولی به درد تو نمی خورد ... با این آهنگهایی که تو گوش می دی....
من که حسابی بهم بر خورده بود، البته نه به خاطر خودم که به خاطر مرحوم مغفور نور به قبرش بباره آغاسی
مجبور شدم بحث مبسوطی راجع به نزار قبانی به راه بیاندازم که اعتبار قدیممان در نزد این رفیقمان زنده شود که از شما چه پنهان چه از بخشهایی که با صدای نزار از موبایلش شنیدیم و چه بخشهایی که او برایم خواند کلی لذت بردیم و حتی کار به جایی کشید که برای خالی نماندن عریضه پای شعرای آلمانی را هم پیش کشیدم ودست آخر گفتم: ببینم حالا که نزار قبانی رو می شناسم بهم ام کلثوم می دی؟ ....
خندید و
من اضافه کردم : ولی قبول کن آغاسی یه چیز دیگس...