۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

تاملاتی بر مفهوم وطن2: مزرهای مشکوک


به نام او

اشتباه رایج و پیش پا افتاده ای است که مفهوم وطن را با مفهوم کشور با تعریف سیاسی اش خلط کنیم یعنی همان منطقه ای که بدون هیچ دلیل طبیعی و کاملاً به طور قرار دادی به دور آن خطی کشیده شده است و این همان چیزی است که هر حاکمیتی از زمان خردسالی در مغز ساکنینش فرو می کند.

خب اول از همه نگاهی به مرزهای مثلاً بین مصر و لیبی یا ازبکستان و قرقیزستان یا حتی کانادا و آمریکا بیاندازید مرزهایی که به روشنی با خط کش رسم شده اند و بعد شما آن طرف ما این طرف و در زمان جنگ ارزشی است که برایش جان بدهیم. حالا نگاهی به مرز ایران و عراق مثلاً در مناطق کرد نشین، عرب نشین یا ترک نشین بیاندازید، چنین مرزی بین مردم نبوده است، خیلی ساده انتزاعی است و واقعیت ندارد نه؟

شاید تصور کنید که مرز مثلاً بین اسپانیا و فرانسه (کشورهایی که در ترسیم خیلی از این خطوط روی نقشه موثر بودند) واقعی تر باشد چون زبان دو طرف و فرهنگشان متفاوت است ولی حقیقتش را بخواهی همه فرهنگها و زبانها لااقل تا زمانی که گسست جغرافیایی وجود نداشته باشد، پیوسته است یعنی مثل یک طیف که از زرد به آبی حتماً از سبز می گذری، هر چند که بعد از چند قرن ممکن است همین مرزهای قراردادی خود را به فرهنگ مردم مرز نشین هم تحمیل کنند و قسمت سبز رنگ کاملاً گم شود.

البته نمی توان انکار کرد که در موارد محدودی مانند ژاپن مفهوم مرز با واقعیت جغرافیایی کشور همخوانی بیشتری دارد هر چند همیشه تعدادی جزیره یا چیزی شبیه به آن برای جدل وجود دارد.

شاید تصور کنید که به جای خاک بتوان مثلاً زبان یا خون را جایگزین کرد اما بدون هیچ شکی مفهوم وطن با نیاز انسان به سکونت به مفهوم وسیعی که در قسمت قبلی این نوشتار تا حدودی به آن پرداخته شد همزاد است و اصولاً وطن مکانی است. به عنوان مثال می توان قوم بنی اسراییل را در نظر گرفت که با وجود داشتن زبان، تاریخ، فرهنگ و مذهب مشترک همچنان به خاطر عدم برآورده شدن نیاز به خاک مشترک، همچنان به آرامش نرسیده است که البته این مثال خاص در همین چهارچوب جای تحلیل بیشتری دارد.