۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

در دفاع از خودم

به نام او

این روزها اینترنت Dial-up من هم قوز بالا قوز شده است، و همین است که با عرض شرمندگی دیر به دیر به بلاگم می رسم، حتی وقتی که مستقیماً درباره خود من اظهار نظر شده است و قضیه برایم خیلی جدی است ...

اما بعد

فراموش نکنید که درست است که دو پست من به آدرس و بهتر بگویم به بهانه آقای ساعی بوده است اما هدف اصلی من نقد این طرز نگاهی بوده که شاید از نظر خیلی ها هم منطقی و صحیح بیاید و ایشان را نماینده عقلایشان می شناخته ام و برای همین هم به شکل یک نظر برای آقای ساعی نبوده و پست هایی بوده در بلاگ شخصی خودم.

از طرف دیگر به عقیده من بین سیاه و سفید طیف بسیار گسترده ای از خاکستریها وجود دارد که هدف من صحبت با آنها بوده است و همین که حتی کمی شک کنند، هم به نظر من پیشرفت است،

بگذریم...

وقتی آقای ساعی در نظر شان درباره من فرموده بودند که حیف که ما شما را به جا نیاوردیم،

من بعد از خنده چیز دیگری هم به ذهنم خطور کرد و آن اینکه می شود به جای زیر و رو کردن حافظه مبارک، به خود بلاگ رجوع کرد یعنی حتی اگر اسم طرف را هم ندانی (که البته در بلاگ من لو می رفت)، روزشمار افکار مهم نویسنده، قطعاً شناسایی با ارزشی از او خواهد بود،

و برای همین هم به عقیده من نوشتن در بلاگ خود به خود کار شجاعانه ای است البته دوستانی مثل محمود، خدایار یا آقای ساعی که اسم خود را هم در بلاگ ذکر می کنند، شجاع ترند....

غرض اینکه با مراجعه به پستهای همین بلاگ خیلی چیزها روشن می شود، مثلاً اینکه از همان ابتدا این بلاگ به نیتی شروع شد

و این که من درباره خودم نوشته بودم که

من مسلمانم و به خدا اعتقاد دارم

این برای خوشایند هیچ کسی نبوده است و بر می گردد به همان نیت آغازین که اگر به تاریخ شروع بلاگ دقت کنی، می بینی که چندان هم جدید نیست، حداقل خیلی پیش تر از وقایع و شلوغیهای اخیر، از طرف دیگر هرگز دلم نمی خواسته در این بلاگ سیاسی بنویسم و به دلایلی که برای خودم محترم است، همیشه آنرا دامی می بینم که باید از آن احتراز کنم تا این آخری که دیگر به اینجایم رسید...

و شکر خداوند بزرگ که مرادم و اعتقاداتم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را به بازی بگیرد،

حتماً من بد نوشته ام که برخی دوستان مرا اشتباه گرفته اند و این در مورد جمله ای که محمود از من ذکر کرده است، نیز صادق است.

بله درست است، من آگاهانه از تایید یا رد توجیه های فرمانده نیروی انتظامی و یا به قول محمود باز کردن حقیقت وقایع این روزها طفره رفته ام، و به جای آن حکمی گذاشته ام که به عقیده من تحت همه حالات این جنایت، چه انجام آن به دستور، چه کله خری بعضیها و چه اصلاً کار عناصر ضد حکومت و غیره، درست در می آید. به نظرم اصلاً چیز عجیبی نیست که در مجادله بیشتر به چیزهایی که طرف مقابلت هم تایید کرده است مثل کهریزک، استناد کنی تا حوادثی که نمی پذیرد.

و با این تفاسیر راستش من هنوز نفهمیده ام که به قول محمود چه چیزی را باید توضیح دهم که چگونه؟

ضمن اینکه من هدف دیگری داشته ام، تمام چیزی که من گفته ام و می گویم، خطر احساسی کردن (یا بهتر است بگویم شدن) فضا است و در این مورد فکر می کنم محمود هم با من هم عقیده باشد، که اگر نبود؛ نامه آقای سحابی را در بلاگ خود نمی گذاشت و هرگز هم انکار نکرده و نمی کنم که مسئول اول اتفاقات به هر شکلی که رخ داده باشد، نظام است.

اما علاوه بر خصوصیات فردی من که ذاتاً آدم محتاطی هستم، چیزهای دیگری هم هست که سبب می شود این قدر دست به عصا بروم ؛

اولاً حقیقت بسیار دردناکی است اما با اینکه شاید در پایتخت یا برخی شهرهای بزرگ خیلی نمایان نباشد، من بسیار دیده ام که به سادگی فریب فریبکاریهای صدا و سیما را می خورند و راحت باور می کنند که در عاشورا عده ای برای هتک حرمت به امام حسین تجمع کرده اند! متاسفانه باید بگویم که تخمین من از عده این افراد اصلاً کم نیست و بخش قابل توجهی از جمعیت مملکت ما است.

دوماً همان طور که دیگران هم گفته اند، جنبش سبز از تفکرها و گروههای بسیار متکثری تشکیل شده است که گرچه در مخالفت و اعتراض هم داستانند، یعنی در نمی خواهیم ها، اما در چه می خواهیم اشتراک روشنی ندارند که قطعاً بسیار خطرناک است و به همین دلیل به نظر من می رسد که مدارا فوق العاده لازم است.

سوماً به شدت اعتقاد دارم که در شرایط فعلی باید تمایز دین حقیقی را از دینی که وسیله و دستاویز نظام حاکم است، نشان داد و برای این کار لازم است که از خود دین کمک گرفت.

این روزها زیاد می بینم که خیلی ساده مرزبندی می کنند، زشت تر از همیشه از روی سر و وضع، ریش، یا مثلاً شرکت در دعای ندبه و نماز جماعت به نظر من این خطر جدی است، چیزی که ظاهراً حکومت هم از آن هیچ ابایی ندارد و در پی تشدید آن است.

در نهایت از همه کسانی که بلاگ مرا می خوانند و یا در آن نظر می گذارند، تشکر می کنم.

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

جواب آقای حسین ساعی

به نام او
هنوز هم نمی دانم که آیا جواب شما را اصلاً لازم است بدهم؟ منظورم این است که آنچه من می بینم سوابق تاریخی نیست که من یک کتاب باز کنم و تو یک کتاب و من یک سند و تو یک سند چیزی که من می بینم رویه جاری ظلم است آن قدر آشکار که کتمان آن نا شدنی است نه تنها در مصادیق واضح و تایید شده ای مانند کهریزک، بل در عملکرد هر روزه صدا و سیما، نه تنها به شکل موردی در این دستگاه دولتی یا آن یکی که در رویه کلانی مثل خدمت نظام وظیفه برای همه... و تو هم می بینی بی شک می بینی و می دانی... تفاوت آن جا است که من می بینم و قضاوت می کنم تو می بینی و توجیه می کنی،
بلی من اگر خدا بخواهد به قرآن اعتقاد دارم اما وقتی صحبت یکی از ائمه جمعه تهران را که آیه
و مژده باد بر آنان که گفتار را می شنوند و بهترین را پیروی می کنند
را می خواند، می شنوم و از سوی دیگر می بینم که
از بعد از انتخابات صدا و سیما ناگهان آزادی موضعی را (که چه دلیلی به جز به پای صندوق کشاندن مردم به هر قیمتی داشت) را با سانسور شدید یک طرفه جایگزین کرده است (و گر نه تو چند بیانیه آن طرف شکست خورده را از صدا و سیما شنیده ای؟ )
ایمان می آورم که قرآن ابزاری است برای این حکومت و نه بیشتر...
تحریک و سواری گرفتن از موج احساست همراه با عقل گریزی واضح و آشکار صدا و سیما نتیجه ای جز رو در رویی من و برادرانم نداشته است، دوست گرامی اگر متن قبلی مرا خواندی و بعضی جاهای آنرا زیبا یافتی تعجب نکن! ما از یک ریشه ایم... قسم نمی خورم اما دل خونم که بلاگ دو برادرم را می خوانم که هر دو شکایت خود را به امام زمان می برند و هر دو به خون هم تشنه... چرا؟ راستی چرا؟
نظر سوم پست قبلی که حذفش کردم، مال رفیق معتقدی بود شاید حتی به ظاهر شریعت پای بند تر از شما اما به جد معتقد بود که اگر امام زمان بیاید سر شما بریدنی است، که قسمهایتان دروغ است، حذفش کردم چون اعتقاد دارم که اشتباه می کند، اما این اشتباهات مال همان عقل گریزی است که گفتم، یکی از همان ابزارهای ظالمانه و همین می شود که مخالفان هم باور نمی کنند که دو ماشین نیروی انتظامی که وسط شهر تهران مردم را زیر می کنند، توطئه دشمنان است، آنها هم خون جلوی چشم عقلشان را می گیرد.... آخر اگر فتنه است آدم عاقل که مثل شما و دوستان شما در جاده مه گرفته تخته گاز نمی رود.
یک هفته فقط خشمگین نظر آن بنده خدایی بودم که زیر پست شما در باره آقای منتظری نوشته بود؛
(نقل به مضمون) شب یلدایی چه سوال نکیر و منکری می شود؟
انگار که عالم بعد از مرگ از زمان این دنیا تبعیت می کند؟ نمی دانم ... من که دسته آخر جز تهمت ساده لوحی که اینجا یعنی به آنچه اعتقاد داری عمل کنی، گناهی برای آقای منتظری ندیدم و نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و حدیث نبوی را یادآوری نکنم که
اکثر اهل بهشت ساده لوحانند (به عربی بلها)
بگذریم غرض نقد حال ایشان نبوده و نیست غرض نقد شما و دوستانتان است، غرض این است که فراموش نکنیم که هر روز، روز عاشورا است و همه جا کربلا است چه آنروز که امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد و حکومت را به او بخشید که نمی دانم، شاید ایشان به اینکه حفظ نظام اوجب واجبات است، اعتقادی نداشته است و چقدر سختم می آید وقتی در یکی از دایره المعارفهای غربی درباره ایشان می خوانم که از نظر سیاسی ضعیف بوده است، راست می گوید اگر اساس سیاست دروغ و فریب است، حضرت امام حسن (ع) ضعیف بود.
اما بدون هیچ شک چه آنروزی که حضرت با معاویه پیمان صلح بست و چه آنروزی که به قول تفسیر طبری
چندانی تیر بر جنازه حسن انداخته بودند که جنازه چون نیستانی بود. پس حسین ابن علی گفت حسن مرا وصیت کرد که اگر چندان که یک کف خون ریخته می شود اندر آن که مرا هم پهلوی پیغامبر به گور کنید، حرب مکن و مرا به گورستان بر!
(ترجمه تفسیر طبری، قصه ها، ترجمه جمعی از علمای ماوراءالنهر؛ ویرایش متن جعفر مدرس صادقی- تهران: نشر مرکز ص 390)
آنروزها هم عاشورا بود و آنجا هم کربلا بود. می دانم که می گویی راه آن است که پشت سر ولایت بایستی تا تشخیص دهی، من هم قبول دارم اما این جاست که فرق ما است که تو قسم می خوری به خدا که اگر امام زمان بیاید قطعاً پشت سر او خواهی بود و من در این زمان غیبت، لرزان و ترسان از خدا می خواهم که فردایم را نمی دانم، شاید سی شب چهل شد و من هم به گوساله پرستی افتادم.
ببخش اگر تند رفتم، اگر جوابت را ببینم و بخوانم خوشحال خواهم شد اما انتظار جواب دیگری از من نداشته باش. تا همین جا هم زیادی گفته ام،
فراموش نکن ما اعضای یک بدنیم، باشد که دلمان بیشتر به حال خودمان بسوزد.

اوست که هدایتگر است.