به نام او
این روزها اینترنت Dial-up من هم قوز بالا قوز شده است، و همین است که با عرض شرمندگی دیر به دیر به بلاگم می رسم، حتی وقتی که مستقیماً درباره خود من اظهار نظر شده است و قضیه برایم خیلی جدی است ...
اما بعد
فراموش نکنید که درست است که دو پست من به آدرس و بهتر بگویم به بهانه آقای ساعی بوده است اما هدف اصلی من نقد این طرز نگاهی بوده که شاید از نظر خیلی ها هم منطقی و صحیح بیاید و ایشان را نماینده عقلایشان می شناخته ام و برای همین هم به شکل یک نظر برای آقای ساعی نبوده و پست هایی بوده در بلاگ شخصی خودم.
از طرف دیگر به عقیده من بین سیاه و سفید طیف بسیار گسترده ای از خاکستریها وجود دارد که هدف من صحبت با آنها بوده است و همین که حتی کمی شک کنند، هم به نظر من پیشرفت است،
بگذریم...
وقتی آقای ساعی در نظر شان درباره من فرموده بودند که حیف که ما شما را به جا نیاوردیم،
من بعد از خنده چیز دیگری هم به ذهنم خطور کرد و آن اینکه می شود به جای زیر و رو کردن حافظه مبارک، به خود بلاگ رجوع کرد یعنی حتی اگر اسم طرف را هم ندانی (که البته در بلاگ من لو می رفت)، روزشمار افکار مهم نویسنده، قطعاً شناسایی با ارزشی از او خواهد بود،
و برای همین هم به عقیده من نوشتن در بلاگ خود به خود کار شجاعانه ای است البته دوستانی مثل محمود، خدایار یا آقای ساعی که اسم خود را هم در بلاگ ذکر می کنند، شجاع ترند....
غرض اینکه با مراجعه به پستهای همین بلاگ خیلی چیزها روشن می شود، مثلاً اینکه از همان ابتدا این بلاگ به نیتی شروع شد
و این که من درباره خودم نوشته بودم که
من مسلمانم و به خدا اعتقاد دارم
این برای خوشایند هیچ کسی نبوده است و بر می گردد به همان نیت آغازین که اگر به تاریخ شروع بلاگ دقت کنی، می بینی که چندان هم جدید نیست، حداقل خیلی پیش تر از وقایع و شلوغیهای اخیر، از طرف دیگر هرگز دلم نمی خواسته در این بلاگ سیاسی بنویسم و به دلایلی که برای خودم محترم است، همیشه آنرا دامی می بینم که باید از آن احتراز کنم تا این آخری که دیگر به اینجایم رسید...
و شکر خداوند بزرگ که مرادم و اعتقاداتم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را به بازی بگیرد،
حتماً من بد نوشته ام که برخی دوستان مرا اشتباه گرفته اند و این در مورد جمله ای که محمود از من ذکر کرده است، نیز صادق است.
بله درست است، من آگاهانه از تایید یا رد توجیه های فرمانده نیروی انتظامی و یا به قول محمود باز کردن حقیقت وقایع این روزها طفره رفته ام، و به جای آن حکمی گذاشته ام که به عقیده من تحت همه حالات این جنایت، چه انجام آن به دستور، چه کله خری بعضیها و چه اصلاً کار عناصر ضد حکومت و غیره، درست در می آید. به نظرم اصلاً چیز عجیبی نیست که در مجادله بیشتر به چیزهایی که طرف مقابلت هم تایید کرده است مثل کهریزک، استناد کنی تا حوادثی که نمی پذیرد.
و با این تفاسیر راستش من هنوز نفهمیده ام که به قول محمود چه چیزی را باید توضیح دهم که چگونه؟
ضمن اینکه من هدف دیگری داشته ام، تمام چیزی که من گفته ام و می گویم، خطر احساسی کردن (یا بهتر است بگویم شدن) فضا است و در این مورد فکر می کنم محمود هم با من هم عقیده باشد، که اگر نبود؛ نامه آقای سحابی را در بلاگ خود نمی گذاشت و هرگز هم انکار نکرده و نمی کنم که مسئول اول اتفاقات به هر شکلی که رخ داده باشد، نظام است.
اما علاوه بر خصوصیات فردی من که ذاتاً آدم محتاطی هستم، چیزهای دیگری هم هست که سبب می شود این قدر دست به عصا بروم ؛
اولاً حقیقت بسیار دردناکی است اما با اینکه شاید در پایتخت یا برخی شهرهای بزرگ خیلی نمایان نباشد، من بسیار دیده ام که به سادگی فریب فریبکاریهای صدا و سیما را می خورند و راحت باور می کنند که در عاشورا عده ای برای هتک حرمت به امام حسین تجمع کرده اند! متاسفانه باید بگویم که تخمین من از عده این افراد اصلاً کم نیست و بخش قابل توجهی از جمعیت مملکت ما است.
دوماً همان طور که دیگران هم گفته اند، جنبش سبز از تفکرها و گروههای بسیار متکثری تشکیل شده است که گرچه در مخالفت و اعتراض هم داستانند، یعنی در نمی خواهیم ها، اما در چه می خواهیم اشتراک روشنی ندارند که قطعاً بسیار خطرناک است و به همین دلیل به نظر من می رسد که مدارا فوق العاده لازم است.
سوماً به شدت اعتقاد دارم که در شرایط فعلی باید تمایز دین حقیقی را از دینی که وسیله و دستاویز نظام حاکم است، نشان داد و برای این کار لازم است که از خود دین کمک گرفت.
این روزها زیاد می بینم که خیلی ساده مرزبندی می کنند، زشت تر از همیشه از روی سر و وضع، ریش، یا مثلاً شرکت در دعای ندبه و نماز جماعت به نظر من این خطر جدی است، چیزی که ظاهراً حکومت هم از آن هیچ ابایی ندارد و در پی تشدید آن است.
در نهایت از همه کسانی که بلاگ مرا می خوانند و یا در آن نظر می گذارند، تشکر می کنم.