به نام او
هنوز هم نمی دانم که آیا جواب شما را اصلاً لازم است بدهم؟ منظورم این است که آنچه من می بینم سوابق تاریخی نیست که من یک کتاب باز کنم و تو یک کتاب و من یک سند و تو یک سند چیزی که من می بینم رویه جاری ظلم است آن قدر آشکار که کتمان آن نا شدنی است نه تنها در مصادیق واضح و تایید شده ای مانند کهریزک، بل در عملکرد هر روزه صدا و سیما، نه تنها به شکل موردی در این دستگاه دولتی یا آن یکی که در رویه کلانی مثل خدمت نظام وظیفه برای همه... و تو هم می بینی بی شک می بینی و می دانی... تفاوت آن جا است که من می بینم و قضاوت می کنم تو می بینی و توجیه می کنی،
بلی من اگر خدا بخواهد به قرآن اعتقاد دارم اما وقتی صحبت یکی از ائمه جمعه تهران را که آیه
و مژده باد بر آنان که گفتار را می شنوند و بهترین را پیروی می کنند
را می خواند، می شنوم و از سوی دیگر می بینم که
از بعد از انتخابات صدا و سیما ناگهان آزادی موضعی را (که چه دلیلی به جز به پای صندوق کشاندن مردم به هر قیمتی داشت) را با سانسور شدید یک طرفه جایگزین کرده است (و گر نه تو چند بیانیه آن طرف شکست خورده را از صدا و سیما شنیده ای؟ )
ایمان می آورم که قرآن ابزاری است برای این حکومت و نه بیشتر...
تحریک و سواری گرفتن از موج احساست همراه با عقل گریزی واضح و آشکار صدا و سیما نتیجه ای جز رو در رویی من و برادرانم نداشته است، دوست گرامی اگر متن قبلی مرا خواندی و بعضی جاهای آنرا زیبا یافتی تعجب نکن! ما از یک ریشه ایم... قسم نمی خورم اما دل خونم که بلاگ دو برادرم را می خوانم که هر دو شکایت خود را به امام زمان می برند و هر دو به خون هم تشنه... چرا؟ راستی چرا؟
نظر سوم پست قبلی که حذفش کردم، مال رفیق معتقدی بود شاید حتی به ظاهر شریعت پای بند تر از شما اما به جد معتقد بود که اگر امام زمان بیاید سر شما بریدنی است، که قسمهایتان دروغ است، حذفش کردم چون اعتقاد دارم که اشتباه می کند، اما این اشتباهات مال همان عقل گریزی است که گفتم، یکی از همان ابزارهای ظالمانه و همین می شود که مخالفان هم باور نمی کنند که دو ماشین نیروی انتظامی که وسط شهر تهران مردم را زیر می کنند، توطئه دشمنان است، آنها هم خون جلوی چشم عقلشان را می گیرد.... آخر اگر فتنه است آدم عاقل که مثل شما و دوستان شما در جاده مه گرفته تخته گاز نمی رود.
یک هفته فقط خشمگین نظر آن بنده خدایی بودم که زیر پست شما در باره آقای منتظری نوشته بود؛
(نقل به مضمون) شب یلدایی چه سوال نکیر و منکری می شود؟
انگار که عالم بعد از مرگ از زمان این دنیا تبعیت می کند؟ نمی دانم ... من که دسته آخر جز تهمت ساده لوحی که اینجا یعنی به آنچه اعتقاد داری عمل کنی، گناهی برای آقای منتظری ندیدم و نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و حدیث نبوی را یادآوری نکنم که
اکثر اهل بهشت ساده لوحانند (به عربی بلها)
بگذریم غرض نقد حال ایشان نبوده و نیست غرض نقد شما و دوستانتان است، غرض این است که فراموش نکنیم که هر روز، روز عاشورا است و همه جا کربلا است چه آنروز که امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد و حکومت را به او بخشید که نمی دانم، شاید ایشان به اینکه حفظ نظام اوجب واجبات است، اعتقادی نداشته است و چقدر سختم می آید وقتی در یکی از دایره المعارفهای غربی درباره ایشان می خوانم که از نظر سیاسی ضعیف بوده است، راست می گوید اگر اساس سیاست دروغ و فریب است، حضرت امام حسن (ع) ضعیف بود.
اما بدون هیچ شک چه آنروزی که حضرت با معاویه پیمان صلح بست و چه آنروزی که به قول تفسیر طبری
چندانی تیر بر جنازه حسن انداخته بودند که جنازه چون نیستانی بود. پس حسین ابن علی گفت حسن مرا وصیت کرد که اگر چندان که یک کف خون ریخته می شود اندر آن که مرا هم پهلوی پیغامبر به گور کنید، حرب مکن و مرا به گورستان بر!
(ترجمه تفسیر طبری، قصه ها، ترجمه جمعی از علمای ماوراءالنهر؛ ویرایش متن جعفر مدرس صادقی- تهران: نشر مرکز ص 390)
آنروزها هم عاشورا بود و آنجا هم کربلا بود. می دانم که می گویی راه آن است که پشت سر ولایت بایستی تا تشخیص دهی، من هم قبول دارم اما این جاست که فرق ما است که تو قسم می خوری به خدا که اگر امام زمان بیاید قطعاً پشت سر او خواهی بود و من در این زمان غیبت، لرزان و ترسان از خدا می خواهم که فردایم را نمی دانم، شاید سی شب چهل شد و من هم به گوساله پرستی افتادم.
ببخش اگر تند رفتم، اگر جوابت را ببینم و بخوانم خوشحال خواهم شد اما انتظار جواب دیگری از من نداشته باش. تا همین جا هم زیادی گفته ام،
فراموش نکن ما اعضای یک بدنیم، باشد که دلمان بیشتر به حال خودمان بسوزد.
اوست که هدایتگر است.
۶ نظر:
یک: اگر شما من را بشناسی میدانی که چیزی که خوراکمان است بحث است و اصلا به نظر من صحبت شما تند نبود. ولی بحث جای موسع تری از این نوشته ها میخواهد
دو: آن احساس نسبت به امام زمان یک احساس صادقانه درونی است. امام زمان بیاید و گردن من را بزند من راضی ترم
سه: وقتی یک خانواده با همه اختلافاتی که دارند با یک تعادلی با هم زندگی میکنند یک نفر بیاید فتنه کند و اختلافات را به درگیری تبدیل کند به آن فتنه میگویند و این فتنه از قتل به تعبیر قران بزرگتر است
چهار: متفکران میگویند برای آزادی و دموکراسی حداقلی از اجماع و امنیت لازم است. نظام قبل از انتخابات به این نتیجه رسیده بود که این اجماع و امنیت پس از سالها پدید آمده است که اتفاقا میتوانست فضای خوبی را ایجاد کند ولی این رفیقمان همه چیز را خراب کرد
سلام.
احسان جان ببخش ولی احساس میکنم تو حال آن کسی را داری که مرادش تو زرد از آب در آمده و احساس میکند تمام اعتقاداتش را به بازی گرفته اند و آنها را بر باد رفته میبیند. شاید به همین خاطر است که فریاد میزنی من مسلمانم و به خدا اعتقاد دارد.
شاید این تنها چیزی است که برای جوانان خیلی معتقد امروزی باقی مانده است.
گفته ای: «مخالفان هم باور نمی کنند که دو ماشین نیروی انتظامی که وسط شهر تهران مردم را زیر می کنند، توطئه دشمنان است» میتوانی توضیح دهی چگونه؟!
حقیقتاً قصد بازکردن موردی وقایع این روزها و یه قول خودت مصادیق ظلم -بهتر است بگوییم شقاوت- و بحث در مورد آنها را ندارم، اما این حرف تو برایم خیلی سنگین است.
چطور در روزی که هیچ ماشین عادی نمیتواند در خیابان رفت و آمد کند دشمنان اسلام سوار بر دو ماشین و تحت حمایت تعداد زیادی نیروی نظامی پیاده آدمها را زیر میکنند و بعد هم به راحتی از صحنه دور میشوند..
و فرمانده نیروی انتظامی هم برای لاپوشانی کار دشمنان علت مرگ کشته شده ها را تصادف اعلام میکند؟!
در ضمن تو را نمبدانم ام اما من مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که پاسخ آنها که خود را به خواب زده اند را ندهم.
من هم با گفته های محمود کاملا موافقم خیلی قشنگ بیان کرده
من هم فکر می کنم درهای گفتگو بسته اند، به خواب رفته ها علاوه بر اینکه خواب فوق سنگین دارند خواب های خوب هم می بینند.
هرچقدر هم که دل سیر و سرکه بجوشد و بسوزد فایده ندارد. همان علوم انسانی که دشمن می خوانند راه و ابزار را چنان بسیط و باز کرده که توجیه همه چیز ممکن شده است.
باقی بقایمان
به محمود: در مورد جمله ای که از احسان نقل کرده ای، فکر می کنم با هم همصدایید تو و احسان، هردو یک چیز گفته اید، نمی فهمم چرا این جمله برایت سنگین بوده، اتفاقی که افتاده همان است که تو گفتی و احسان هم همین را تایید کرده. و من هم.
ارسال یک نظر