به نام او که پروردگار مردم است
من خیلی فکر کردم و به گمانم چیزهایی برای نوشتن در مورد مردم دارم،
قبل از همه به گمانم فرمان
بگو پناه می برم به پروردگار مردم (سوره ناس)
به خودی خود، نوعی شرافت به مردم می دهد، مثلاً چقدر دور از ذهن است که گفته شود، پروردگار کافرین، یا پروردگار منافقین،
اما مثلاً اگر جایی گفته شود پروردگار گنه کاران، لطفی غیر قابل انکار در این عبارت است که یعنی گنه کارانی که با وجود عصیان و نافرمانی، هنوز در پرتو رحمت حقند و هنوز درهای توبه به روی آنها باز است و به گواهی احادیث ما (البته در جاهای دیگر) اگر می دانستند از شوق جان می دادند...
تازه بعد از آن دو بار دیگر با الفاظ
پادشاه مردم (ملک الناس)
و اله الناس
تاکید می شود.
از طرفی جالب است که تقریباً هر جایی که در ماثورات دینی، لفظ ناس یه کار برده می شود، همان لفظی که به قول دکتر شریعتی حتی مفرد ندارد، همیشه اگر نگوییم تحقیر حداقل نوعی تحدیدوجود دارد و از این بابت ناس بیشتر در فارسی ما به لفظ عوام نزدیک می شود؛
مثلاً
مردم خوابیده اند و وقتی که می میرند، بیدار می شوند.
که به وضوح به محدودیت شعور مردم در زندگی قبل از مرگ اشاره می کند
در خود سوره ناس بعد از ذکر نامهای پروردگار، مستقیماً چیز مثبتی در باب مردم گفته نمی شود، که آنها یا مبتلایند به وسوسه های شیاطین و یا بدتر از آن خود شیطانند و وسوسه گرند.
سوره ناس خیلی صریح و خلاصه است و به همین دلیل، تعداد عناصر اصلی آن را به راحتی می توان شمرد،
اول خدا
دوم شیطان
سوم مردم
و چهارمی که رابطه بین اینها و امر پروردگار است که پناه بردن است از شیطان مردم به پروردگار مردم.
*******
نکته بسیار مهم دیگر، با وجودی که لا اقل من دلیلی برای محدود کردن این فرمان نمی شناسم اما اول کاربرد این فرمان خاصِ پیامبر است و اگر به این جنبه خاص فرمان توجه کنیم؛
که
(ای پیامبر) بگو پناه می برم به پروردگار مردم
(یعنی هم بگو و هم پناه ببر، که پیامبر صدق محض است.)
از طرفی هر طوری که حساب کنی پیامبر خود جزو این مردم نیست، یعنی اگر یک نفر نباشد او پیامبر است ولی مگر ممکن است که کسی به پروردگار کس دیگری پناه ببرد؟
که پروردگار یکتا است پس چرا به نام پروردگار دیگری بخوانمش؟
اینجا جای تامل دارد...
*******
در حاشیه:
یادمان بماند که مردم زمان پیامبر بهتر از مردم ما نبوده اند به خصوص که سوره ناس مکی است.