۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

تاملاتی بر مفهوم وطن(3)

به نام او
این وطن جایی است کو را نام نیست
این وطن مصر و عراق و شام نیست

نمی دانم تا به حال شده است که خودت جایی باشی و دلت جایی؟ یا بهتر بگویم، تا حالا چند بار همان جایی بوده ای که دلت می خواسته باشی ؟ یا همان جایی که می دانسته ای جای توست و تو به آن جا و آن جا به تو تعلق دارد.
اصلاً مهم است؟ آیا ممکن است که آرامش و آسایش و یک کلام خوشبختی در جای دیگری تجربه شود و یا تداوم یابد؟
آیا چنین جایی وجود دارد؟ اگر هست، یگانه است؟ از قبل بوده یا باید آنجا را بسازیم و خلق کنیم؟ می تواند مجازی باشد؟ یا لزوماً باید واقعی باشد؟
آیا بودن کفایت می کند؟ نمی دانم چطور بگویم ، ولی تا به حال شده است، جایی باشی و دلت برای همانجا تنگ باشد؟ مثل وقتی که داری به سفر می روی و هنوز نرفته، فقط با خیال رفتن دلت برای مثلاً خانه یا شهرت تنگ شده است.
آیا وطن یعنی همین؟
این سوالات و خیلی سوالات دیگر مرا رها نمی کنند و راستش هر چه دست و پا می زنم که حداقل به سامان به آنها نزدیک شوم، مغشوش تر از این حرفهایم و البته فرصت هم دست نمی دهد.
راستی تو چه می کنی؟ بالاخره، می روی یا می مانی؟
**************
در حاشیه: نمی دانم آلبوم Spirit برایان آدامز را شنیده ای؟ به خصوص آهنگ Here I amرا؟
http://www.mp3lyrics.org/b/bryan-adams/here-i-am/
http://en.wikipedia.org/wiki/Here_I_Am_(Bryan_Adams_song)
البته زحمت پیدا کردن خود آهنگ با خودتان.

هیچ نظری موجود نیست: