۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

سیرت رسول الله (غزو بدر)

به نام او
... و سید تیری بی پیکان در دست داشت و صف لشکر خود به آن تیر راست می داشت. در میانه ی صف« یکی از صحابه راست بنا ایستاده بود و نام وی سواد ابن غزیه بود و سید آن تیر که به دست داشت سخت بر سینه ی وی باز نهاد و وی را گفت «راست بایست!»
سواد دست بر سینه ی خود نهاد و گفت «یا رسول الله، مرا درد برخاست. اکنون، مرا بر تو قصاص است. و خدای تو را به راستی به خلق فرستاد و ظلم و حیف در حضرت تو نگنجد.»
سید جامه از سینه خود برگرفت و گفت «یا سواد، بیا و همان تیر برگیر و بر سینه ی من نه، همچنان که من بر آن تو نهادم.»
سواد گفت« شاید.»
و چون سید سینه ی خود برهنه کرد، سواد برفت و بوسه ای بر سینه ی مبارک وی نهاد و دور باز رفت بایستاد.
پس سید سید گفت « چرا چنین کردی؟»
گفت « یا رسول الله« حال چنین است که تو می بینی و کاری چنین فرا رسیده است و من می ترسم که آخر عهد و آخر عمر من خواهد بود و من فرصتی چنین یافتم و با خود گفتم که پیش تر از آنکه مرا مرگ رسد، بهانه ای سازم و روی خود بر سینه ی مبارک تو نهم، تا چون بمیرم، حق تعالا بر من رحمت کند.»
پس سید بر وی دعا کرد و ثنا گفت و گفت « برو که حق تعالا بر تو رحمت کرد و تو را از آتش دوزخ برهانید.»

سیرت رسول الله (ترجمه ی سیرت ابن اسحاق) / ترجمه: رفبع الدین اسحاق بن محمد همدانی. (قاضی ابرقوه) ؛ ویرایش متن جعفر مدرس صادقی- تهران : نشر مرکز 1373. صص 284-285

هیچ نظری موجود نیست: