۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

حق و باطل

به نام او
بعد از مدتها ندیدن حسین، فهمیدن این که تغییری نکرده است زیاد سخت نبود، کافی بود که شعار بلاگش را می خواندی همان که می خواهم در این مطلب در باره اش و يا بهتر بگويم در باره این طرز نگاه بنویسم ؛
یک چریک وقتی که نیروهای خودی را گم می کند به خط آتش دشمن نگاه می کند
http://mhosseinsaei.blogfa.com/post-71.aspx
************
اساساً حق در نفس خود جمع است و لذا نبرد حق بر علیه حق محال است که حق یکتاست ولی باطل پراکنده است و نا پایداری و فنای حتمی اش که قرآن می فرماید انّ الباطل کان زهوقا از همین است و به همین جهت هیچ عجیب نیست که باطلی بر علیه باطل دیگر بجنگد کما اینکه بسیار در تاریخ نظایرش را خواهی یافت که دو حاکم هر دو ستمگر و خود کامه بر سر تصاحب جایی یا چیزی که حق هیچ کدامشان هم نبوده با هم جنگیده اند و قومی قربانی این نبرد ظالمانه.
پس لزوماً دلیل نمی شود که هر جا نبردی هست حتماً حق و باطلی باشد که به مجرد یقین بر باطل بودن یک طرف، حق بودن طرف دیگر اثبات شود و این همان نحو استدلالی است که متاسفانه این روزها زیاد از جماعتی از مذهبی ها می شنویم.
آخر اگر شما چریک شده باشید که از قبل انتخاب کرده ای که طرفدار کدام طرفی و می ماند کدام سمت آتشت را نشانه بروی ولی اگر
مثل من چریک نباشی چطور؟ یا اگر باور نداشته باشی که فرمانده ات معصوم است و به خودت اجازه بدهی که گاه گاهی بپرسی که حالا چی؟ شاید او هم تغییر کرده باشد یا اشتباه کند، آن وقت شاید دلت نخواهد در این نبرد باطل علیه باطل شرکت کنی شاید دلت نخواهد که به این حاکمین ظالم اجازه دهی که از تو برای مقاصد خودشان استفاده کنند.
و از کجا می فهمی که هر دو ظالم اند خیلی آسان است، از اینکه هر دو ظالمانه رفتار می کنند، ابزارهای ظالمانه مشابهی دارند و برای منافع خودشان به راحتی دروغ می گویند، راحت جای اکثریت و اقلیت را در رسانه هایشان عوض می کنند و تو اگر منصف باشی تشخیص می دهی، فریبکاریهایشان، ریا کاریهایشان، ارعابهایشان، گردن دیگران انداختن هایشان را.
البته همیشه حقی هست، بی گمان همیشه حقی هست حداقل بازتاب او را در دلت می یابی، به امید آن که روزی آن حقیقت و حجت ظهور کند و ما آنقدر شقی نباشیم که بتوانیم بپذیریم.
و سخت است، سخت است در زمانه باطل علیه باطل زیستن و متعادل بودن و به قول حضرت علی علیه السلام در فتنه ها مانند شتر دو ساله ای که نه پشتی برای سواری دارد و نه پستانی برای دوشیدن دارد باشیم(حکمت 1 نهج البلاغه)، سختش این جاست که باطل همیشه خود را به شکل حق در می آورد، همیشه بهانه ای هست، گاهی وقتها هم به طور موقت از حقیقتی استفاده می شود اما هدف همان باطل می ماند و در این مواضع می توان با احتیاط و بدون تایید یک طرف، همراهی کرد اما مقدس کردن یک طرف اطلاقی میاورد که راه همه چیز را می بندد.

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

طفيل



به نام او

حافظ می گوید:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

و در حدیث قدسی است که

لولاک لما خلقتُ الافلاک

و ما همه طفیل عشق اوییم به محمد(ص) و می ماند ابراز ارادتمان نه؟